علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١٢ - اخلاق سیاسی در رفتار پیامبر
٣. قانون مداری در امر حکومت
آنچه در سیرۀ سیاسی پیامبر اعظم، به نحو چشمگیری، مشاهده میشود، تأکید فراوان ایشان بر قانونمداری و ضابطهمحوری است. هیچیک از تصمیمات حکومتی آن رسول اعظم خداوند بر پایۀ روابط خارج از قانون اعلام شده، اتخاذ نشده است.
شاید یکی از زیباترین مظاهر قانون مداری حاکمیّت آن حضرت، بیانیّه و پیمان نامهاي باشد که به منزلۀ قانون اساسی دولتشهر اسلامی از سوی ایشان منتشر شد. پیامبر اکرم٦ در این بیانیّۀ محکم و در آغاز تشکیل حکومت در مدینه، تکلیف همزیستی مهاجران و انصار، و نیز همزیستی مسلمانان و یهودیان را در شهر مدینه اعلام مینماید. این بیانیّه به مثابه قانونی است که حقوق اساسی اقشار جامعه را دربردارد و نبوغ فکری رهبر عالیقدر اسلام را در تشکیل امت واحده و تنظیم امور مردمی مختلف العقیده به ثبوت میرساند.[١]
امام صادق٧ داستانی را در خصوص سعد بن عباده، از اصحاب باوفای پیامبر اکرم و از بزرگان انصار، نقل مینماید که ظهور آشکاری در پایبندی رسول گرامی اسلام بر انجام قانونمند تمامی امور در محدودۀ حاکمیّت ایشان دارد. مطابق این داستان، سعد بن عباده در پاسخ به اینکه: چنانچه به چشم خود زنای مردی را با همسر خود ببینی، چه خواهی کرد؟، سخن از کشتن مرد زناکار میگوید. این پاسخ با اعتراض رسول الله مواجه میشود که: «ای سعد، پس قانون الهی در این که برای اجراي حدّ زنا باید چهار شاهد عادل شهادت بدهند، چه میشود؟».[٢] سپس پیامبر گرامی اسلام ضابطۀ عامّ حاکم بر تمامی روابط در دولت اسلامی را بیان مینماید:
خداوند برای هر جرمی جریمهاي قرار داده است و برای کسی که قوانین الهی را زیر پا بگذارد نیز جریمهاي تعیین نموده است.[٣]
این ماجرا، به خوبی، میزان اهتمام پیامبر اکرم را نسبت به احترام به قوانین حکومتی، حتی برای کسانی که بر حقّ بوده و دچار بحران و اضطراب روحی شده باشند، نشان میدهد. در منطق حکمرانی پیامبر اکرم هیچکس حقّ ندارد با اتکا به علم و یقین خود نسبت به ارتکاب سرقت، یا زنا، یا ارتداد یا...
[١]. السيرة النبويّة، ج٣، ص٨٩؛ زندگانی محمّد، ج٢، ص١٠٧ ـ ١٠٩؛ كتاب المغازي، ج١، ص٢٥٠؛ بحارالأنوار، ج١٨، ص٧٤؛ مناقب آل أبي طالب:؛ ج١، ص١١٧.
[٢].السيرة النبويّة، ج٢، ص١٥٠ ـ ١٥١؛ زندگانی محمّد، ج١، ص٣٣٧؛ ر.ک: تفسير فرات، ص١٨٧؛ ر.ک: كشف الغمة، ج١ ص٣٢٦. خود آن حضرت نیز با علی بن ابیطالب عقد اخوت بست و در ميان تمامى اصحاب خود ايستاده دست على بن ابىطالب را گرفت و فرمود: این هم برادر من!
[٣]. السيرة النبويّة، ج٢، ص١٤٨ ـ ١٤٩؛ زندگانی محمّد، ج١ ص٣٣٣ ـ ٣٣٧.