علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٧ - حجيّت و نقش دانشهای بشری در فهم و نقد روايات
و آنچه سخن ما را تأييد ميكند، اينكه او، آنجا كه مازندراني در ذيل اين بخش روايت «لا مِن شَيءٍ خَلَقَ مَا كَانَ» ميآورد؛ يعني ممکنات را با قدرت كامل خود بدون نمونه قبلي و نه از ماده ازلي، آن طور كه فلاسفه پنداشتهاند «اِنَّ الاَجسامَ لَها اَصلً اَزَليٌ هِيَ المَادَةُ»، ميگويد:
اين مذهب دهريان و حرنانان است كه گمان ميكنند ماده مخلوق نيست، ولي فلاسفه الهي بعد از ابطال «جزء لايتجزي» آن را باطل كردهاند.[١]
و تصريح ميكند:
هر چه از فلسفه مخالف شرع است، مردود و هر مقدار از آن كه موافق با شرع است، قابل قبول است.[٢]
و بر اين باور است كه هر آنچه صدرا و داماد و فيض و امثال آنها از حكماي الهي آوردهاند، مأخوذ از روايات و آيات است[٣] و به تعبير ملاصدرا:
ان الشَرعَ وَ العَقلَ مُتَطابِقانِ... و حَاشَی الشَرِيعَةُ الحَقَّةُ الالهيةُ البَيضاءُ اَن يَكُونَ اَحكامُها مُصادِمَةٌ لِلمَعارِفِ اليَقيِنيَةَ الضَّرُورِيَةَ، وَ تَبّاً لِفَلسَفَةٍ يَكُونُ قَوانِينُها غَيرَ مُطابِقَةٍ لِلكِتابِ
وَ السُّنَّةِ؛[٤]
شرع و عقل مطابق یکدیگرند. احکام شریعت حقه در مواجهه با معارف یقینی ضروری نیست، و نابود باد فلسفه ای که قوانین آن مطابق کتاب و سنت نباشد.
ب. از آنجا كه «فلسفه حاصل عقل»[٥] و خردورزي بشر است، مراد ايشان از فلسفه، همانهايي
است كه عقل ضرورت آن را تأييد كرده و در مذهب به اثبات رسيده، به علم قطعي پيوسته است.
لذا در ذيل روايت: «قَالَ: قُلتُ: فَلَم يَزِلِ اللهُ مُتَحَرِّكاً؟ قَال فَقَالَ: تَعالَی اللهُ عن ذلک انَّ الحَرَكَةَ صِفَةٌ مُحدِثَةٌ بِالفِعلِ»، ميگويد:
ذات، متصف به تغيير نميشود؛ زيرا او كمال لازم را در ازل و ابد دارد و اين ضروري عقل و ضروري مذهب است.[٦]
و در حديث دهم باب النوادر ـ از باب «کلیات توحيد» ـ در شرح حديث آورده است:
فلاسفه از خطا در امان نيستند، لذا اختلاف در ميان آنها بسيار است... و لذا فقط آنچه به دليل عقلي ثابت گرديده از آنها پذيرفته ميشود و كلام و باوري از آنها پذيرفته است كه همراه دليل
[١]. شرح اصول الكافي، ج٣، ص١١٨.
[٢]. «لطیف بودنش به معنای کمی نیست» (همان٤، ص٥٣).
[٣]. «واقعاً ستم بزرگی است که میان دین الهی و فلسفه الهی فرق گذاشته شود» (ترجمه علي و الفلسفة الالهية، ص١٦).
[٤]. قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارد، ص٣٧.
[٥]. شرح اصول الكافي، ج٤، ص١٣٢.
[٦]. همان، ج١٢، ص٥٧٥.