علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٩٥ - روششناسی نقد و فهم حدیث در تفسیر المنار
اگر اين حديث صحيح باشد، اين جزيره در كجاي اين دو درياست؟ امروزه اين درياها كاملاً شناخته شده است و تمام جزاير آن معلوم و مشخص است. اگر جساسه در يكي از آنها بود، همة مردم او را ميشناختند.[١]
نمونة ديگر از به كارگيري اين معيار توسط رشيد رضا رواياتي است که مطالبي را از عهدين نقل ميکنند. رشيد رضا برخي از اين روايات را اسرایيلي ميداند؛ به اين دليل كه مطالب آنها هم اكنون در كتب متداول نزد اهل كتاب وجود ندارد.[٢] همو دليل بر كذب امثال كعب الاحبار را از آن رو ميداند كه رواياتي نقل كرده و به تورات نسبت ميدهند كه هيچ اصلي در تورات ندارد.[٣] در واقع، او از واقعيت موجود، در نقد و رد اين روايات بهره گرفته است.
٧. زياد بودن انگيزۀ نقل
رشيدرضا در نقد احاديث زيادي به اين نكته اشاره كرده كه در صورتي كه اين حديث صحيح باشد، بايد اشخاص زيادي آن را نقل كرده باشند؛ زيرا موضوع و محتواي حديث به گونهاي است كه انگيزههاي نقل آن زياد است. از اين رو، اگر اينگونه احاديث به صورت آحاد نقل شود، معتبر نخواهد بود. عبارت «لو صح لتوفرت الدواعي علي نقلها بالتواتر»[٤] در جاي جاي المنار ديده ميشود. از جمله احاديث مشهوري كه رشيد رضا با اين معيار آن را به نقد كشيده، ميتوان به حديث انشقاق قمر اشاره كرد.[٥] او معتقد است اگر اين حادثه، به وقوع پيوسته باشد، بايد به تواتر نقل شده باشد.
به نظر ميرسد كه اين معيار قابل مناقشه باشد و يا لااقل كليت آن صحيح نباشد؛[٦] به عنوان مثال، درباره احاديث انشقاق قمر و اينكه چرا افراد زيادي آن را نقل نكردهاند، پاسخهاي متعددي از سوي محدثان ارائه شده است؛ مانند اينكه گفتهاند اين حادثه در شب اتفاق افتاده و بسياري از مردم خواب بودهاند و يا اينكه تعداد كمي از مردم به رصد آسمان و ستارگان ميپرداختند و ...[٧] علاوه بر آن، برخي از علماي اهل سنت به تواتر احاديث انشقاق قمر قایل بودهاند؛ به عنوان مثال، ابنكثير در تفسيرش ذيل بحث دربارة اين واقعه آورده است:
و قد كان هذا في زمان رسول الله كما ورد ذلك في الاحاديث المتواترة بالاسانيد الصحيحة.[٨]
علامه طباطبايي نيز روايات انشقاق قمر را پذيرفته و از روح المعاني متواتر بودن آن را نقل كرده[٩] و به اشكال امثال رشيد رضا نيز پاسخ داده است.[١٠]
.[٥٣٠] همان، ج٩، ص٤٨٣ ـ ٤٨٩.
.[٥٣١] همان، ج٩، ص٤٩٠.
.[٥٣٢] شرح النووي علي صحيح مسلم، ج١٨، ص٤٦ و ٦٧.
.[٥٣٣] المنار، ج٥، ص١٤ و ١٥.
.[٥٣٤] همان، ج٣، ص٣٢٢.
[١]. همان، ج١، ص٣١٣.
[٢]. صحيح مسلم، ج٤، ص٢٢٦١ باب قصة الجساسة.
[٣]. المنار، ج٩، ص٤٩٤.
[٤]. همان، ج٨، ص٣٥٥، ج٦، ص٣٣٢.
[٥]. همان، ج١، ص٩ و ١٨.