١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٢ - حجيّت و نقش دانشهای بشری در فهم و نقد روايات


و اگر نهی‌اي از پرداختن به پاره‌اي از اين دانش‌ها رسيده، نه به واسطه خود علوم، بلكه درباره آثار مترتب بر آنهاست.[١] لذا در ذيل روايتي منقول از امام باقر٧ مي‌نويسد:

بدون شك، هر علمي مفاسدي دارد؛ در صورتي كه از باب آن وارد نشويم و آن را در مسيرش استفاده نكنيم؛ مانند اجتهاد مبني بر قياس و ترك سنت... لذا حمل نكوهش بر منع ممكن نيست، مگر برخي از اعتبارات و وجوه آن.

سپس بعد از يادآوري مفاسد هر يك از روش‌هاي ياد شده در حديث و نيز علم كلام، مي‌نويسد:

هيچ يك از اين علوم به خاطر وجود مفاسد در آن حرام نيستند، بلكه خوض در آن جايز است و بايد از مفاسد آن اجتناب كرد.[٢]

او در جايي ديگر مي‌نويسد:

اصل اين دانش‌هاي عقلي اعم از فلسفه و رياضي مضاد با دين نيستند و مخالفت از جانب سياسيون بوده است.[٣]

بنابراين، او با انديشه عدم مخالفت علم با دين و عدم تضاد دانش‌هاي عقلي با آن، بقاي اسلام را به همه علوم دانسته و آنها را در فهم گزاره‌هاي ديني حجت برشمرده، مي‌نويسد:

اگر هدف از ساير علوم،رسيدن به شناخت خدا باشد، بايد آنها را در زمره علوم الهي برشمرد.[٤]

و با همین مبنا، به تفسير علمي روي آورده و در ذيل آيه Gوَيُمْسِكُ السَّماءَ أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِF[٥] مي‌نويسد:

نگهداري آسمان از افتادن شايد به اسباب طبيعي باشد، مانند تسخير كشتي و شايد به اسباب روحاني باشد، و به مقتضاي عقايد اهل عصر ما اجسام و كرات آسماني ميل دارند به هبوط به تجاذب، اما حركت دوراني آن ـ که معلوم نيست به چه سبب در آنها ايجاد شده ـ مانع افتادن آنهاست.[٦]

و در ذيل تفسيري كه ملافتح الله از آيه Gثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍF[٧] كرده، كه حق سبحانه مي‌فرمايد: «ما نطفه را در رحم جاي داديم و تا چهل روز آنجا سفيد نگاه داشتيم»، به واسطه مخالفت با دانش طب رد كرده، مي‌نويسد:


[١]. همان، ج٤، ص٢٣٢.

[٢]. همان، ج١٠، ص٧٦.

[٣]. او در ذيل آيه Gوَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَF (سوره يس، آيه٤٠) مي‌نويسد: «موافق مذهب قدما و همه منجمین عصر ما، كواكب خود در مداري سير مي‌كنند و به مذهب بطليموس،كواكب در جسمي مر كوز است و آن را فلك گويند كه چون بگردد و كواكب را بگرداند و ظاهر قرآن مطابق قول اول است و اگر گويي مردم امروز گويند خورشيد ثابت است و زمين بر گرد او مي‌گردد، و در قرآن نسبت حركت به خورشيد داده است، گوييم: اين بر حسب ظاهر است كه ديده مي‌شود؛ چنان كه گويي در كشتي نشسته بودم و زمين و درخت از پيش من مي‌گذشت و بسيار ديده‌ام منجمين جديد هم مي‌گويند: آفتاب از اين برج به آن برج رفت و يا حركت ساليانه او چند است و نظرشان به ظاهر است» (منهج الصادقين، ج٧، ص٤٨٥).

[٤]. او در پايان تعليقات خود بر مجمع مي‌نويسد: «تعليقاتي را كه آورده ام به منظور جمع مفاد كلام الهي، با اعتقادات دانشمندان عصر ماست تا اين توهم پيش نيايد كه علم مخالف دين است» (مجمع البيان، ج١٠، ص٥٧١).

[٥]. شرح اصول الكافي، ج٥، ص١٠٢.

[٦]. اين را درذيل حديث چهارم باب «النهي عن الكلام في الكيفية» می‌آورد، آنجا كه حديث مي‌گويد: «در زمان گذشته مردمي، علمي را كه وا گذارشان شده بود، ترك كردند و در طلب علمي كه ازآن نهي شده بودند، رفتند...» (همان، ج٣، ص١٥٢) او حتي علم سحر را اگر ضرري به بدن نزند و عقل را مسحور نسازد، نه حرام دانسته و نه حد براي آن جاري مي‌داند. (منهج الصادقين، ج١، ص٢٦٧).

[٧]. الوافي، ج٢٥، ص٦٨٢ ـ ٦٨٤.