علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢٠ - اخلاق سیاسی در رفتار پیامبر
هدف سوم، تمرینهای موسمی برای ایجاد و حفظ آمادگی رزمی در میان مردم تحت حاکمیّت رسول الله بود.
چهارمین هدف، ناامن کردن مسیر حرکت کاروانهای تجاری مشرکان مکه بود. میدانیم که زندگانی بزرگان مکه بر داد و ستد و بازرگانی استوار بوده و حیات آنان را مسافرتهای تجاری تأمین مینمود. و از سويي مکیان دشمنان اصلی مسلمانان بودند، که اموال مهاجران و نیز خانوادههای ایشان را در مکه مورد تعرّض قرار داده، و هميشه با رایزنیها و مذاکرات با قبايل ساکن در شبه جزیره به ایجاد مشکل برای پیامبر و یاران مسلمان ایشان مبادرت میورزیدند. این بود که پیامبر چاره را در آن میدید که با ناامن کردن مسیر حرکت کاروانهای تجاری قریش، ضرب شستی به مکیان نشان دهد و به آنان بفهماند که رگ حیات شما در دستان ماست و هر زمان که اراده کنیم، میتوانیم با قطع آن، زندگی را بر شما تنگ نماييم.
پس ایجاد آمادگی جنگی چیزی است که در سیرۀ پیامبر وجود داشته و اهتمام تامّ نسبت به آن مشاهده میشود، لکن جنگافروزی و آغاز نبرد و درگیری با همسایگان، جهت کشورگشايي، به هیچ وجه بر عملکرد پیامبر انطباق ندارد.
میدانیم اوّلین جنگی که بین مسلمانان مدینه و مشرکان مکه درگرفت، در نزدیکی چاههای بدر اتفاق افتاد و به «غزوۀ بدر کبرا» مشهور شد. آن گاه که به رسول گرامی اسلام خبر رسید که لشکری از مشرکان مکه به سوی مدینه در حال حرکتاند و قصد نبرد با مسلمانان دارند، پیامبر با مسلمانان در حال انجام یکی از مانورهای نظامی و رزمایشهايي بودند که از آغاز تشکیل دولت اسلام در مدینه در قالب غزوات و سرایا اقدام به آنها مینمودند. پس از رسیدن این خبر به رسول خدا، ایشان اصحاب خود را جمع کرده خبر حرکت قریش را به اطلاع آنها رسانید و برای بازگشت به مدینه و یا جنگ با قریش با آنها مشورت کرد. نکتۀ آموزنده آن است که پیامبر اکرم به اعلام متابعت مهاجران بسنده ننمود، بلکه مسألۀ اصلی که ذهن رسولالله را اشغال کرده بود، نظر انصار بود؛ زیرا «هنگامی که اینان در عقبه با آن حضرت بیعت کردند، گفتند: ای رسولخدا، هر گاه تو خود را به شهر ما برسانی، ما همانطور که از فرزند و ناموس خویش دفاع میکنیم، از تو نیز به همان نحو دفاع میکنیم، و معنای این سخن آن بود که اگر دشمنی در شهر مدینه به آن حضرت حمله کند، آنان متعهد هستند که از او دفاع کنند، ولی در خارج از شهر مدینه تعهدی ندارند. از این رو رسولخدا میخواست رأی آنان را نیز در این خصوص بداند»[١]و پس از اظهار تبعیّت سعد بن معاذ، از سران انصار، بود که پیامبر آسوده خاطر شده و آمادۀ نبرد گردید.
همین امر ـ که اوّلین جنگ مسلمانان ساکن مدینه، جنگی است که با تهاجم مشرکان مکه آغاز شده است ـ گویای آن است که آن همه غزوه و سریّهاي که مسلمانان داشتهاند، هیچکدام منجرّ به درگیری با دشمن نشده است، و به تعبیر امروزین، در تمامی آنها مسلمانان با دشمن فرضی جنگ مینمودهاند. و نیز مشورت پیامبر با انصار نشان دهندۀ آن است که هیچ یک از تحرّکات نظامی پیشین به قصد آغاز جنگ با قبیله یا گروهی نبوده است، بلکه تنها سفری رزمایشی بوده که اهداف پیش گفته را تعقیب مینموده است، در غیر این صورت، مشورت با انصار در هنگام تحقق یک جنگ واقعی وجهی نداشت.
[١].همان منابع.