علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦١ - بازکاوی مفهوم و کاربرد واژههای «زکات» و «صدقه» در روایات
اما در زمان امام باقر٧ و امام صادق٧ وضع به گونهای دیگر است. در این دوره، کاربرد واژۀ صدقه در مفهوم «وقف» چنان رواج پیدا کرد که حتی بدون قرینة صریح در لفظ نیز به کار میرفت؛ نمونههايي را همراه با قرينه و بدون آن، را بنگرید:
عن عجلان أبى صالح قال: أملا علي أبو عبد الله٧ بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما تصدق الله به فلان بن فلان و هو حى سوي بداره التى في بنى فلان بحدودها صدقة لا تباع و لا توهب و لا تورث حتى يرثها وارث السماوات والارض.[١]
عن أبي عبد الله٧ قال: ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر إلا ثلاث خصال: صدقة أجراها في حياته فهي تجري بعد موته....[٢]
اوصی ابوالحسن٧ بهذه الصدقة: هذا ما تصدق به موسی بن جعفر٧ تصدق بارضه فی مکان کذا و کذا کلها....[٣]
عن جمیل قال: قلت لأبی عبدالله٧: رجل تصدق علی ولده بصدقة و هما صغاراً له ان یرجع فیها؟ قال: لا الصدقة لله عز و جل.[٤]
صدقه در روایت نخست، به قرینه «لا تباع و لا توهب...»، در روایت دوم به قرینه «تجری بعد موته» و در حدیث سوم به خاطر نسبت دادن آن به مکان «بارضه» ـ آن سان که برخی حدیث پژوهان نیز تصریح کردهاند ـ[٥] ظهور در وقف دارد؛ چنانکه در آخرین حدیث نیز این نکته صادق است؛ زيراصدقه پدر بر فرزند، به مفهومی جز وقف، معقول به نظر نمیرسد. افزون بر اینها میتوان از روایاتی یاد نمود که امام٧، عموم آبهای مکه و اطراف آن را صدقه میداند.[٦]
اینگونه است که فقیهان پیشین، همچون شیخ طوسی، وقف و صدقه را شیء واحد دانستهاند،[٧] و مرادشان کاربرد روایی آنهاست و حتی به گفته مفید در المقنعة، اطلاق اصلی و کاربرد واژه صدقه در صدر اول، همان وقف بوده است.[٨]
از سوی دیگر، در این دوره، کاربرد واژه زکات در زکات مصطلح فقهی، فزونی یافته و در مقابل، از کاربرد واژۀ صدقه در این معنا، کاسته شده است.[٩] نگاهی گذرا به روایات باب زکات مال، مؤید این مدعاست؛[١٠] براي نمونه بنگريد:
[١]. همان، ج٤، ص٥٨.
[٢]. مانند اين روايت: «سألت ابا عبدالله٧ عن الصدقة التی حرمت علی بني هاشم ما هی؟ فقال: هی الزكاة» (همان، ج٤، ص٥٩).
[٣]. براي نمونه ر.ك: مكاتيب الرسول٦، ج١، ص٢٩٣، ٣٠٢ و ٣٠٣.
[٤]. براي نمونه ر.ك: مسند احمد، ج١، ص١١ و ١٢.
[٥]. ر.ک: نهایة الافکار، ج٢، ص٢٢ ـ ٢٤ و ١٣٢؛ فوائد الاصول، ج٣، ص١٩.
[٦]. وسائل الشیعة، ج١٣، ص ٢٩٢ ـ ٢٩٣.
[٧].ر.ك: عوالي اللئالي، ج٢ص٥٣؛ بحارالانوار، ج٢ص٢٣؛ مسند احمد، ج٢ص٢٧٢؛ سنن النسائي، ج٦، ص٢٥١.
[٨]. وصف «جاريه» در اين روايات، خود قرينه كاربرد آن در وقف است؛ گو اينكه مي توان گفت در اين جا نيز مفهوم عامي مراد است كه وقف هم جزء آن است.
[٩]. يعني قطع كردن و جدا ساختن مال از مالك (ر.ك: لسان العرب، ج٢، ص٧ و ج١١، ص٤٢).
[١٠]. الكافي، ج٧، ص٥.