١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٧ - دامنه حجيت احاديث تفسير

آن هم نیابیم، می‌توانیم بگوییم این آیه چنین دلالت و ظهوری دارد، ولی این احتمال خلاف هم منتفی نیست؛ اما تا شرط حجّيت، یعنی اطمينان شخصی یا نوعی به انتفای احتمال خلاف، پدیدار نشد، نمی‌توان گفت که مراد متکلّم منکشف شده است. در نتیجه، نمی‌توان گفت که تفسیر این آیه چنین است: زیرا صدق و صحّت اطلاق «تفسیر» متوقّف بر صدق تعریف آن، یعنی وضوح و انکشاف مراد خدای متعال است.

عدم تفصیل بین گزاره‌های کلامی و غیر کلامی

در عین تأکید بر ناهمسانی گزاره‌های گوناگون در اقتضای قوّت سند و دلالت، لازم به یادآوری است که مقصود از این سخن، آن نیست که همة گزاره‌های کلامی و امور ملحق به آن نیازمند دلیلی قطعی هستند، بلکه در امور اعتقادی نیز مستند تفسیری ما باید به میزانی از قوّت سند و دلالت برخوردار باشد که اعتقاد و باور به آن حاصل گردد. و چنان که توضیحش گذشت، پیدایش عقد قلبی به هر امری نیز، نیاز به علم جازم ندارد، بلکه وابسته به میزان اهمّیت آن است. از همین روست که اعتقاد، قابل تقسیم به اعتقاد جازم و غیر جازم است.[١] بنابراین، در بیشتر مسائل اعتقادی، با دلایل و مستندات موجب اطمینان یا وثوق عادیِ عقلایی نیز، مسمّای عرفی وضوح و انکشاف ـ که مدار صدق تفسیر است ـ حاصل می‌شود. شرط حجّيت این ظهور، یعنی فحص از قراین دالّ بر ارادة معنای خلاف ظاهر، نیز معمولاً متناسب با اهمّیت مورد، با پیدایش همین وثوق و اطمینان یاد شده تأمین می‌گردد. به فرض تنزّل از گفتة بالا، می‌توان گفت که اعتقاد با تفسیر مساوی نیست و لااقل در خصوص تفسیر، نیاز به علم جازم
را نمی‌پذیریم؛ زیرا فارغ از امکان و صحّت یا عدم صحّت اعتقاد به گزاره‌ای، هرگاه به وضوح و ظهور
و دلالتی دست یافتیم که مسمّای عرفی وضوح و انکشافِ مراد متکلّم حاصل شد و شرط حجّيت
این ظهور نیز تحقّق یافت، در صحّت اطلاق نام تفسیر بر آن منتظر احراز امکان یا صحّت اعتقاد به آن گزاره نمی‌مانیم.

بنابراین، دعوی نیاز تفسیر در گزاره‌های کلامی به دلایل مفید علم و قطع، مطلق‌گویی بی‌دلیل است و استدلال‌هایی هم که برایش ذکر می‌کنند، اخصّ از مدّعاست.

آیة الله عبدالله جوادی «دام ظلّه» در ذیل نکتة پنج از مبحث «نقش روایات در فهم قرآن» می‌گوید:

روایات... دو گروه‌اند: برخی مربوط به آیات احکام و برخی مربوط به آیات معارف... در معارف... ظواهر این روایات حجّت نیست. روایت... در صورتی حجّيت دارد که سه شرط داشته باشد: الف. از حیث سند قطعی باشد...؛ ب. جهت صدور روایت برای بیان معارف واقعی باشد، نه از روی تقیّه و مانند آن؛ ج. دلالتش نصّ باشد، نه ظاهر. اگر روایتی در این سه شرط مفید جزم نبود، در مانند لوح و قلم... و مانند آن‌که اعتقاد به آنها شرط ایمان نیست، می‌تواند به عنوان احتمال


[١]. اين فحص از احتمال خلاف، معمولاً در محاورات عرفي، منحصر به ملاحظه قراين پيوسته حالي و مقالي است. از اين رو، ظواهر حاصل از محاورات عرفي نياز به تفسير ندارند؛ زيرا با وضوح كلام در معنايي ظاهر و قابل اخذ، نقاب و ابهامي براي كلام باقي نمي‌ماند تا نياز به تفسير داشته باشد. بلي در محاورات عرفي نيز اگر قرينه‌اي ناپيوسته بر معناي خلاف ظاهر نمايان گردد، اعتبار ظهور ياد شده ساقط مي‌گردد.