شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٧ - سخني براي اتمام مقال و روشنگري حال
او هستند [١] و شريعت او كمال شرايع ديگر است. به همين دليل است كه او، صلي الله عليه وآله، پيامبر بود در حالي كه آدم هنوز در ميان آب و گل بود و [حق اين است كه] اصلًا آب و گِلي وجود نداشت. و او همراه آدم و نوح و ديگر انبياء الهي، عليهم السلام، بود.
از نوشته حكيم محقق سبزواري [٢] در شرح اسماء چنين بر ميآيد كه كمال قدر جامع بين جمال و جلال است [٣]. اين نكته گرچه با آنچه پيش از اين گفتيم (كه در هر صفتِ جمالي جلال و در هر صفت جلالي جمال پنهان است) سازگار است، اما اسم تابع آن صفتي است كه ظهور دارد و چون كمال از صفات جمال است كه جلال در آن نهفته است، لذا كمال صورت تماميّت شيء است. اين تماميت خود از صفات ثبوتيه است، اگرچه صفتي سلبي ملازم آن است.
[١]. عارف كامل جناب عبدالرزاق كاشاني در شرح تائيه ابن فارض ميگويد: هر يك از پيامبران از فرزندان آدم (ع) تا حضرت محمد (ص) مظهري از مظاهر نبوت روح اعظماند. پس، نبوت روح اعظم ذاتي و دائمي است و تمام نبوتهاي ظاهره عرضي و موقتياند، مگر نبوت حضرت محمد كه دائمي و غير منقطع است؛ چون حقيقتش حقيقت روح اعظم و صورتش صورت روح است كه حقيقت با تمام اسماء و صفاتش در آن ظاهر گشته است، ولي ظاهر انبياء ديگر مظاهر آن حقيقتاند با بعض اسماء و صفات كه در هر مظهري با صفتي از صفات و اسمي از اسمائش تجلي كرده است تا اين كه در مظهر محمدي به ذات و تمامي صفاتش تجلي فرمود و نبوت به ايشان ختم شد. و حضرت رسول از جهت حقيقت سابق بر جميع انبيا و از جهت صورت متاخر از ايشانند؛ همانگونه كه فرمودند: ما همان آخرين دسته از مقدمان هستيم. و گفتند: من پيامبر بودم در حالي كه آدم ميان آب و گل بود. و در روايتي هم اين عبارت به مابين روح و جسد تعبير شده است؛ يعني هنگامي كه نه روح بود و نه جسد. كه اين تفسير محققان است.
و در موضعي ديگر ميگويد: نسبت انبيا و اوليا به پيامبر ما يكسان است، از آن حهت كه آنان دايره نبوت و ولايت پيامبر ما هستند و در همين راستا، حضرت محمد (ص) فرمودهاند: علماي امت من مانند انبياء بنياسرائيلاند. و همان طور كه اوليا خلق را با تبعيت از پيامبر به سوي حق ميخوانند انبيا نيز امت خود را با تبعيت از پيامبر به سوي حق دعوت ميكردند، زيرا همگي از مظاهر نبوت ايشانند. ابن فارض در اين بيت بدين مطلب اشاره ميكند:
وما منهم الّا و قد كان داعيا/ به قومه للحق عن تبعيته. رك: كشف الوجوه الغر لمعاني نظم الدر؛ ص ١٦٤، فصل ٥ في معرفة النبوة و الرسالة.
[٢]. هادي بن مهدي (١٢١٢- ١٢٨٩) فيلسوف و عارف معروف و از مشهورترين علماي متأخر است. در شعر اسرار تخلص ميكرد. از آثارش: شرح منظومه، اسرار الحكم، حواشي بر اسفار اربعه و شواهد الربوبيه، و شرح مثنوي معنوي را ميتوان نام برد.
[٣]. شرح الاسماء يا شرح دعاي جوشن كبير؛ ص ١٥١.