حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٩ - بطلان اصول ديالكتيك از نظر نهج البلاغه
جمال يار ندارد نقاب و پرده , ولى *** غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد
روى حقايق عالم غبارى نيست , پوششى نيست اگر غبارى هست در چهره آئينه انديشمند و تفكر متفكر مادى است فرمود :
بها تجلى صانعها للعقول و بها امتنع عن نظر العيون .
در اثر آن نا محدود بودن و عدم تناهى و اينكه در يك جهت معين , قرار ندارد و موجودى مادى نيست . چشمها نمى توانند ببينند . وقتى فيلسوف مادى به امام رضا ( ع ) عرض كرد , چيزى را كه ما نمى بينيم چگونه بعنوان خداوند بپذيريم . فرمود : اگر دينى بود كه خدا نبود , اگر قابل ديدن بود و در جهت معين بود كه يك موجود محتاج و مستمند و ممكن بود , خدا نبود . چون ديدنش محال است , خداست چون محض هستى و هستى نا محدود است لازمه او امتناع ديدن است .
و بها امتنع عن نظر العيون .
اين خدا علت ما سوى است و تمام موجودات غير از خدا معلول خدايند و خداوند خالق اينهاست همه ء اينها را آفريد .
بطلان اصول ديالكتيك از نظر نهج البلاغه :
در اينجا روى اصول ديالكتيك خط بطلانى ترسيم مى كند . يكى از مهمترين اصول ديالكتيك اين است كه حركت همگانى است موجودى باشد كه حركت نكند و در قلمرو حركت نباشد و حركت بر او حكومت نكند , نداريم .
به تعبير ابن سينا مى گويد : موجودهاى عالم پيش متفكرين مادى منحصر در ماده اند كه كل موجود مادى و اگر چيزى ماده و حركت نداشت هستى ندارد . اينكه مى بينيد مار كسيستها مى گويند بحث در باره متافيزيك و خدا يك بحث بيهوده و عاطلى است و انديشه هاى انديشمندان الهى را خرافات مى دانند سرش اين است .