حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٤١ - منزه بودن حركت , عليت و كار خدا از ذات باريتعالى
لايجرى عليه السكون والحركة [١] .
خدا نه متحرك است و نه ساكن . زيرا سكون و حركت كه مقابل همند تقابلشان هم به تعبير صدرالمتألهين , تقابل عدم و ملكه است مصداق آن در موجود مادى است آن موجوديكه بالقوه است موجوديكه ماده دارد و مادى است , آن اگر دگرگونى نشد مى گوي ند ساكن . و اگر تحول در او راه پيدا كرد مى گويند متحرك . ( حالا ساكن داريم يا نداريم مطلبى است عليحده . ) ولى سكون مقابل حركت است و مصداق هر دو , جسم و جرم مادى است چيزيكه ماده ندارد و خالق جسم و ماده است ثابت است نه ساكن و نه متحرك .
او ثبات دارد نه سكون . سكون در مقابل حركت است كه صفت موجود مادى خواهد بود . لذا اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود : خدا حركت و سكون پذير نيست . نه تحول مى پذيرد نه جمود و سكون در او راه دارد . زيرا حركت را خداوند آفريده و اعطاء كرده است . اگر چيزى را خدا بيافريند آن چيز بر خدا حكومت نخواهد كرد . استدلال اميرالمؤمنين ( ع ) اينست كه :
لايجرى عليه السكون والحركة .
نظام تحول در آنجا نيست آنجا ثابت است كه فوق تحول است چون تحول براى رسيدن به كمال است و كمال نا محدود , هدف متحركها و قافله هاست . و همينطور خود حركتى ندارد چون حركت براى رسيدن به كمال است و او خود كمال نامحدود است و كمال محض .
پس حركت و سكون بر خدا جارى نيست فرمود :
و كيف يجرى عليه ماهوا جراه , و يعود فيه ما هو ابداه , و يحدث فيه ما هو احدثه [٢] .
[١]و ٢ خطبه ٢٢٨ , نهج البلاغه فيض الاسلام صفحه ٧٤٢ .