تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٦٥ - نفي کاربرد فلسفي « ضرورت » و پاسخ آن
پرداخته و اين نکته را روشن نموده است که معناي ضرورت واحد است ؛ ليکن در هر مورد ، در محدوده طرفين اضافه خود عمل مي کند و اگر گفته شد که عدد چهار مثلاً بالضرورة زوج است ، لازم آن اين نيست که عدد چهار واجب الوجود باشد ؛ بلکه لازم آن ، اين است که عدد چهار واجب الزوجيّه باشد و اين لازم ، حق است و محذور ندارد و آن چه محذور داشت ، لازم نمي آيد . ١
نحوه استفاده منطق از فلسفه در مسئله ضرورت ، نظير استفاده منطق از آن در مسئله حمل است . در بحث وحدت و کثرت ، موجود به واحد و کثير تقسيم مي شود و پس از آن وحدت و کثرت ، هر يک به اقسامي تقسيم مي شوند و از اقسام وحدت ، وحدت شخصي ، نوعي ، جنسي و هم چنين وحدت محضه و وحدتي است که بر کثرتي واقع مي شود و اين قسم از وحدت را هوهويت مي نامند ؛ هوهويت همان حمل است که يا اوّلي ذاتي يا شايع صناعي است و منطق ، از حمل که حاصل مباحث و تقسيمات فوق است ، به عنوان اصل موضوعي استفاده کرده و مسائل مختص به خود را بر اساس آن سازمان مي بخشد ، و گرنه اثبات اصل حمل از عهده منطق خارج است .
منطق ، نه تنها در بسياري از اصول موضوعه مسائل خويش ، بلکه در اصل موضوع خود که دانش حصولي و تصور و تصديق است ، وامدار فلسفه است ، زيرا واقعيت علم و همچنين تقسيم آن به حصولي و حضوري يا تقسيم علم حصولي به تصور و تصديق ، از مسائل فلسفه است و بداهت يا اوّلي بودن برخي از اين مسائل نيز در هويت فلسفي آن ها خدشه اي وارد نمي کند ، زيرا مدار الحاق مسائل يک علم به آن علم ، بررسي موضوع آن مسئله است ، اگر موضوع مسئله اصل واقعيت ، و محمول نيز به همين اعتبار بر آن حمل شود ، آن مسئله فلسفي خواهد بود .
[١] ر . ک : الحکمة المتعالية ، ج ١ ، ص ٩١ .