تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨٣ - ابتناي قضاياي نظري بر بديهيات و اوّليات
مي آيد که آن نيز از سه خبر صادق و دو خبر کاذب ديگر تشکيل شده است ؛ ليکن عقل عملي اين نسبت را به صدق هر قضيه اي استناد مي دهد که از رنگ يکي از مهره هاي آن ظرف خبر داده و صدق يا کذب آن در حقيقت مجهول است يا اينکه اين نسبت را به سپيدي هر مهره اي استناد مي دهد که مربوط به آن کيسه است و حال آنکه هر قضيه در قياس يا مَحکي يا مطابق خود داير مدار صدق يا کذب بوده ، حالت سومي بين اين دو نيست و همچنين سپيدي خارج جز به ضرورت ، بر موضوع خود حمل نمي شود و اولويت و نظاير آن هيچ گاه مصحّح اتصاف موضوع به وصفي حقيقي نمي گردد .
در حقيقت نسبت سه پنجم در مثال ياد شده که از آگاهي کلان ما نسبت به مجموعه به دست مي آيد ، هيچ ربط خارجي و حقيقي با رنگ مهره اي خاص يا خبر مربوط به آن ندارد ، و تنها از فراواني انتظار ذهني شخص و مقدار اميد او به صدق فردي که نسبت به آن جاهل است ، حکايت مي کند . البته شخص رفتار عملي خود را هماهنگ با انتظاري که دارد ، تنظيم مي نمايد .
ابتناي قضاياي نظري بر بديهيات و اوّليات
قضاياي اوّلي به لحاظ حکايتي که دارند ، ضرورت صدق دارند و اين ضرورت امر اعتباري اي که با دخالت عقل عملي ايجاد شود نيست ، بلکه يک ضرورت نفس الامري است که به لحاظ واقع بوده و عقل پس از تصور موضوع و محمول قضيه ، به اضطرار بر آن حکم مي نمايد ، ضرورت صدق قضاياي بديهي غير اوّلي ، همان گونه که که پيش از اين اشاره شد ، گرچه نظير ضرورت قضايايي اوّلي ، براي عقل نظري آشکار و ظاهر است ؛ ليکن پرسش در مورد آن و استدلال بر آن ممکن است .
قضاياي نظري قضايايي هستند که صدق آنها نه اوّلي است و نه بديهي و