تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٧٥ - علم ، ايمان ، عقل نظري و عملي
علم ، ايمان ، عقل نظري و عملي
علم و ايمان دو مقوله جداي از يک ديگر هستند ، علم و آگاهي به عقل نظري ، و ايمان به عقل و بعد عملي وجود انسان مربوط است .
متعلق عقل نظري ادراک است و اموري چون احساس ، تخيل ، توهّم و تعقل شئون گوناگون آن هستند و متعلق تعقّل ، گاه حکمت نظري و گاهي ديگر حکمت عملي است ، و حکمت عملي و نظري ، همان گونه که در تعريف فارابي هم آمده است ، دو بخش از ادراکاتي هستند که در حوزه عقل نظري قرار دارند . در حکمت نظري تعقّل متوجه هستي هايي است که با صرف نظر از اراده انساني وجود دارند و حکمت عملي ناظر به هستي هايي است که با اراده انسان موجود مي شوند .
متعلق عقل عملي کار و فعل انساني است ؛ نظير ايمان ، اخلاص ، عبادت ، محبت ، تولى ، تبرى و ... .
ايمان پيوندي است که بين نفس انسان و متعلق علم او حاصل مي شود . اين پيوند کار عملي نفس است و در نتيجه به عقل عملي مربوط خواهد بود . علم و دانسته که طرف اين پيوند است ، به عقل نظري مربوط است و در صورتي که علم از سنخ تصديق بوده و در آن موضوع و محمولي وجود داشته باشد ، پيوند و عقدي نيز بين موضوع و محمول برقرار است ؛ ليکن اين پيوند که همان تصديق است، در مدار عقل نظري بوده و از عهده عمل و اختيار انسان خارج است .
عقل نظري و عملي در مراتب پايين هستي جداي از يک ديگر و ممتاز از هم مي باشند ؛ ولي در مراتب برتر هستي ، يعني در همان مراتب که علم و قدرت يگانه هستند ، عقل عملي و نظري نيز متحد و يگانه هستند .
در مراتب پايين هستي که عقل نظري و عملي از يک ديگر جدا مي شوند ،