تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٢ - ششم برهان آنسلم
بر مي خيزد و اگر حقيقت عيني نبود ، صورت ذهني هم نخواهد بود ، اکنون که صورت ذهني هست ، معلوم مي شود که حقيقت خارجي هم هست ؛ يعني از تمثل چنين صورتي « برترين موجود که کامل تر از او قابل تصور نيست » ، معلوم مي شود ؛ چنين حقيقتي که از او بزرگ تر فرض نمي شود ، وجود عيني دارد .
سرّ ناتمام بودن اين توجيه آن است که گرچه مُثُل افلاطوني حق است ؛ يعني براي اشياي عيني ، گذشته از وجود طبيعي و مثالي ، وجود ديگري در نشأة تام عقلي هست که نفس هنگام ادراک کليات عقلي به آن مرحله والا بار مي يابد و آن را مي فهمد ( البته در اين که آن موجود مجرد عقلي با موجود مادي طبيعي اشتراک ماهوي دارند يا صرف شرکت در مفهوم بهره آن است ، اختلاف است ) ؛ ليکن هرگز با صرف تمثل چندين مفهوم به هم وابسته ، نمي توان قطع پيدا کرد که همه اين مفاهيم از آن موجود مجرد واحد بسيط گرفته شده اند ، زيرا محتمل است که در اثر تصرف بعضي قواي نفس که در تحليل و ترکيب صور و معاني توانمند هستند ، مفاهيم متعددي که از موجود هاي متعدد انتزاع شده يا با مشاهده آن ها به دست آمده است ، به هم مرتبط شده و به صورتِ « برترين موجود که کامل تر از او قابل تصور نيست » ، در ذهن متمثل شود .
لذا براي رفع هر گونه احتمال ، دخالت متخيّله يا واهمه ، و سلامت فاهمه از پندارهاي مجعول نيروهاي ترکيب و تحليل کننده ، لازم است تمام يافته يا بافته هاي ذهني با ميزان عقل مبرهن که از اولي يا بديهي صرف کمک مي گيرد ، ارزيابي شود .
کساني که در ذهن خود چنين مفهومي را متمثل مي يابند ، چندين گروه هستند ، زيرا برخي از آنان عين حقيقت مجرد عقلي را مشاهده مي نمايند و آن را از نزديک مي يابند ، آن گاه از آن مشهود حضوري ، يک يا چند مفهوم حصولي انتزاع مي نمايند ؛