تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٦٠ - معجزه در ديدگاه حکماي اسلامي و متکلمان غربي
نبي گواهي مي دهد ، و چون نبوت خاص ثابت شود ، نبوت عام نيز در ضمن آن ثابت خواهد شد ، زيرا هيچ خاصي بدون عام و هيچ مقيّدي بدون مطلق نخواهد بود .
برخي متکلمان مسيحي ، معجزه را نظير نظم ، دليل بر اثبات ذات واجب دانسته اند .[١]بيش ترين انتقادهاي کساني که در غرب به نقد براهين واجب پرداخته اند نيز متوجه اين دو برهان است . گروهي از مشرق زمينيان نيز مشابه آن نقدهاي وارداتي را متوجه براهين معروف ميان حکما و متکلمان اسلامي پنداشتند .
معجزه به عنوان کار خارق عادت و امري که به اصل علل و اسباب طبيعي يا شناخته شده آن ها ، نتواند استناد پيدا کند ، براي کسي که قبلاً بر ذات واجب برهان اقامه نکرده باشد و برخي اسما و صفات او ، نظير مدبر و هادي بودن وي را نپذيرفته باشد يا حتى از اثبات نبوت عامه عاجز مانده باشد و نيز براي کسي که در اصل عليّت ترديد نموده و احتمال صدفه و اتفاق را بدهد و همچنين براي اشخاصي که ادراک حسي را تنها راه آگاهي و معرفت علمي دانسته و ديگر دانسته ها را فاقد ارزش جهان شناختي مي خوانند ، به شيوه اي منطقي ، بر ذات باري تعالى دلالت نمي کند .
معجزه به لحاظ منطقي ، تنها پس از اثبات يا پذيرش بسياري از اصول موضوعه ، مانند وجود واجب ، ضرورت وجود نبي و معرفت ديني براي راهنمايي و هدايت انسان هايي که به طور مستقيم از آن محروم هستند ، بر نبوت پيامبري خاص که داعيه نبوت دارد ، دلالت مي نمايد ؛ بر اساس اين اصول ، معجزه هرگز مخالف عليت يا ناسازگار با قوانين ساري در هستي نبوده ، بلکه خود به عنوان يک قانون و سنت ضروري عمل مي نمايد .
اگر معجزه خارق اصل عليّت باشد ، به جواز صدفه و اتفاق حکم خواهد شد و
[١] ک : فلسفه دين ، ص ٧٠ .