تبيين براهين اثبات خدا - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١١٠ - فلسفه و علوم جزئي
گوينده ، فلسفه و حکمت به معناي خاص باشد ، هيچ گاه داعيه شمول نسبت به همه علوم را نداشته است تا آن که از جدايي تدريجي علوم از فلسفه خبر داده شود ، و اگر منظور آن است که روش عقلي و تجرّدي با پيشرفت علوم تجربي از بين رفت و آزمون حسّي به جاي گزاره هاي متافيزيکي قرار گرفت ، سخني است حق ؛ ليکن پايه علوم طبيعي از ديرباز همان تجربه بود ، مگر کليات عقلي آن که در قلمرو آزمون قرار نمي گرفت .
فلسفه و علوم جزئي
تعريف حکمت به تشبه باري يا صيرورت و تحول انسان به عالِمي علمي که مشابه عالَم عيني است ، آن چنان که در عبارات فارابي و حکماي بعد از او آمده است ، ناظر به تعريف فلسفه و حکمت به معناي خاص آن است و اعتراف حکما و از جمله بوعلي در رساله حدود ، به اين که شناخت حدود و تعريف اشيا و تشخيص ذاتيات و عرضيات آن ها دشوار ، سخت و متعذّر است ، ناظر به امور طبيعي و حقايق مادي است . ١
علوم فلسفي و رياضي و نيز بخشي از اخلاقيات ، از مفاهيم تجريدي و عقلي استفاده مي کنند و شناخت حقايق اين امور و عوارض ذاتي آن ها و در نتيجه جريان برهان و قياسات يقيني در آن ها ، گسترده و عام است و علوم طبيعي که از طريق حس و تجربه به اصطياد مفاهيم و ماهيات مي پردازند ، به سختي به حقايق امور راه مي يابند و در نتيجه با دشواري مي توانند به اقامه برهان بپردازند .
کاستي برهان در علوم طبيعي موجب شده است که در اين علوم به مقدمات و نتايج ظني اکتفا شده و از آثار عملي اي که از قياسات ظنّي پديد مي آيد ، بهره برده
[١] التعريفات ، ص ١ .