تغييرجنسيت - كريمى نيا، محمدمهدى - الصفحة ٣٨٣ - گزارش ميدانى دوم چند گفت و گوى ديگر
عمل تغيير جنسيت براى اين افراد مجاز است، اما آيا در حقيقت اين كار، كار درستى است؟ و آيا دخالت در آفرينش و حكمت خداوندى به شمال نمىآيد؟ چه تضمينى وجود دارد كه نشان دهد خداوند از عمل تغيير جنسيت قهرش نمىگيرد؟ فقه حكم به عقل و ظاهر مىدهد، اما معرفت الهى چطور؟ اگر خدا مىخواست من زن باشم پس چرا مرا مرد خلق كرد؟! اگر مرا مرد خلق كرد، چرا تمام احساسات و افكار مرا زنانه قرار داد؟! مگر نه اينكه هيچ چيز از مشيت و اراده او خارج نيست؟ از يك سو مىگويد: براى هر چيز جفتى خلق كرديم و از سويى براى خود هيچ جفت مشروعى نمىبينم. از يك سو تلاش مىكنم كه مرد باشم و از يك سو، آن كسى كه در خانه دل و روحم ساكن است، زنى است اسير شده در قالب جسم. از سوى ديگر، به من اين همه نيروى جنسى داده و از يك سو مجبورم آن را تا آخر عمر سركوب كنم و ناديده بگيرم. گاهى وقتها اين تناقض آن قدر زياد مىشود و گاهى وقتها آن قدر احساس اسارت و سركوفتگى و سركوب شدگى مىكنم كه فكر مىكنم به هر قيمتى شده بايد خانوادهام را متقاعد كنم كه به مشكل من تن بدهند و راضى شوند كه من عمل تغيير جنسيت را انجام بدهم. اما دقيقاً در همان لحظه به خودم نهيب مىزنم كه مبادا انجام تغيير جنسيت موجب قهر الهى شود. از خودم مىپرسم چرا خدا نخواسته كه من زن خلق شوم. به خودم مىگويم حكم فقه، ممكن است براى شرايط اضطرار ظاهراً صحيح باشد، اما آيا به حقيقت و ماوراى اين جريان نيز توجه كرده است. به همين خاطر فكر مىكنم چقدر نياز دارم از آن بالا مستقيماً به من وحى شود كه چه كارى در حقيقت درست است و كدام راه به صراط مستقيم ختم مىشود ... بعضى وقتها دوست دارم از زور خستگى به خواب ابدى فرو بروم ...... امضاء
م- ش
مورد دوم: خانمى به بنده مراجعه كرد كه مىخواست برخى پرسشهاى شرعى خويش را با من در ميان گذارد. وى كه قبلًا تغيير جنسيت داده بود به من گفت: من قبلًا شما را در مطب تغيير جنسيت ديدهام و با شما گفت و گويى نيز داشتهام!