اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨١ - بيان اول- برهان صديقين
مانند نور كه اجسام تاريك- با وى روشن و بى وى تاريك مىباشند- و در بعد ذلك على سائر ما بعده فى الواجب- و الى مثل هذا اشير فى الكتاب الالهى- سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي الْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ- حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ - اقول ان هذا حكم لقوم- ثم يقول أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ - اقول ان هذا حكم للصديقين الذين يستشهدون به لا عليه - .
يعنى دقت كن و ببين كه چگونه بيان ما- در اثبات وجود ذات حق و يگانگىاش- و مبرا بودنش از نقصها نيازمند- به چيزى جز تامل در حقيقت وجود نيست- هيچ لزومى ندارد مخلوقات- و افعال ذات بارى را واسطه قرار دهيم- هر چند آن راه نيز درست است- و مخلوقات دليل بر وجود خداوند مىباشند- اما اين راه كه ما رفتيم مطمئنتر و عاليتر است- ما چون وجود را از جهت كه وجود است- مورد نظر قرار داديم خود وجود- از آن جهت كه وجود است- گواه ذات حق قرار گرفت- و ذات حق گواه ساير اشياء واقع شد- و به مثل آنچه گفتيم در كتاب خدا اشاره شده است- آنجا كه مىفرمايد آيات و نشانههاى خود را- در جهان و انسان به زودى ارائه خواهيم داد- تا برايشان روشن گردد كه تنها او حق است- البته اينگونه حكم و استدلال- مخصوص يك دسته و يك طبقه است- سپس كتاب خدا چنين مىفرمايد- آيا پروردگار تو كه بر هر چيز گواه است- خودش بس نيست- اينگونه حكم و استدلال از آن صديقين است كه- به خدا استدلال مىكنند نه بر خدا- .
بوعلى به اين طرز بيان و استدلال كه- پيش از او در ميان حكما سابقه نداشته است- سخت به خود مىبالد و افتخار مىكند- و انصاف كه بديع و ابتكارى است- .
لكن صدرالمتالهين اين برهان را- كمال مطلوب نيافته است- زيرا هر چند در اين برهان- مخلوقات و آثار واسطه قرار نگرفتهاند- ولى از جهتى مانند برهان متكلمان برهان از طريق حدوث- و برهان طبيعيون برهان از طريق حركت است- زيرا در واقع در اين برهان امكان كه- از خواص ماهيات است واسطه واقع شده است- .
لهذا در كتبش برهان بوعلى را- در رديف ساير براهين قرار مىدهد-