اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٧ - بحث شرور و بديها
و آنچه به خدا يا هر علت تامه منسوب است- وجودات واقعى و نفسى اشياء است- نه وجودات قياسى و يا پندارى آنها- .
فكر ديگرى كه مولود شرور و بدىها است- خدشه در عدل الهى است مىگويند- عدم تعادلها و نابرابريها در خلقت- و در اجتماع با عدل الهى سازگار نيست- فلسفههاى مبتنى بر بدبينى و فلاسفه بدبين جهان- كه كم و بيش در همه جهان وجود داشتهاند- مولود احساس شرور و بديها مىباشند فلاسفه و حكماء الهى در مقابل- حل شبهه شرور و بديها سه قسمت را- مورد بحث و مطالعه قرار دادهاند- الف ماهيت شرور و بديها چيست و چه ريشهاى دارند- .
ب تفكيك ناپذيرى خيرات و شرور از يكديگر- و غلبه خيرات بر شرور- ج فوائد و آثار مفيد شرور و بدىها- و اين كه هر شرى خيرى بدنبال خود مىآورد- .
اما قسمت اول يك تحليل و سير- و تقسيم عقلى ثابت مىكند كه- شر از نيستى برمىخيزد نه از هستى- يعنى آنچه بد است يا خود عدم است مانند كورى- فقر ناتوانى نابرابرىها زشتىها- پيرىها مرگها باعتبارى يا چيزى است كه- منشا فقدانات و اعدام مىگردد مانند موذىها- آفتها بلاها ظلمها و تجاوز به حقوقها- سرقتها و فحشاها و از اين قبيل است اخلاق فاسد- نظير كبر حسد بخل و غيره- .
مرگ و فقر و ضعف و پيرى و ناتوانى و زشتى- از آن جهت بد است كه آدمى- فاقد حيات و ثروت و قوت و جوانى و زيبائى است- فقدان و نداشتن بد است- موذيها و آفتها و بلاها و امثال اينها- از آن جهت بد مىباشد كه وجودشان- منجر بسلب حيات و نعمت مىگردد- .
پس مىتوانيم بگوئيم كه وجود- مطلقا خير است و عدم شر است- و البته هر عدمى متصف بشريت نمىشود- آن عدم متصف بشريت مىگردد كه عدم ملكه باشد- يعنى هرگاه موجودى باشد كه استعداد- يك كمال خاص در آن وجود داشته باشد- و آن كمال خاص وجود پيدا نكند- و يا پس از وجود پيدا كردن به عللى معدوم گردد- عدم چنين كمال كه بعنوان يك حالت خاص- صفت آن موجود واقع مىشود شر است- .
از اينجا معلوم مىشود كه- فكر ثنويت اساس درستى ندارد- زيرا اشياء و موجودات- واقعا دو دسته و دو صنف نيستند- صنف خوبها و صنف بدها- بدها