اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٩ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
و اگر به خداى جهان از اين سوى برهان نگاه كنيم كه- واقعيت مطلق از آن او است- ناچار هر كمال و فعليت واقعى نيز از آن او خواهد بود- .
پروردگار است- مستلزم تشبيه نيست- .
اينها مىگويند اشكال بحث در صفات حق تعالى- از جنبه تنزيه و تشبيه نيست- اشكال از جنبه ديگر است- اشكال اينست كه ما با عقل خود نمىتوانيم- تشخيص دهيم كه كدام صفت- صفت كمال است و ذات حق متصف به آن صفت است- و كدام صفت صفت نقص است- و ذات حق منزه از آن است- .
حد اكثر فهم ما اينست كه بگوئيم- او مستجمع جميع صفات كماليه است- و از هر نقص منزه است- اما از كجا مىتوانيم بفهميم كه- كدام صفت لايق ذات مقدس پروردگار است- و كدام صفت اين چنين نيست- تشخيص صفت كمال از صفت غير كمال- براى بشر ميسر نيست- .
از اينرو وظيفه ما اينست كه- در اينگونه مسائل تابع شرع مقدس باشيم- هر صفتى كه در كتاب خدا- و يا گفته پيامبر خدا و اوصياء پيامبر- براى خدا اثبات شده ما نيز اثبات مىكنيم- و هر صفتى كه در قرآن و سنت اثباتا يا نفيا- در بارهاش بحثى نشده است- ما ناچار بايد سكوت كنيم- .
در ميان آيات قرآن آياتى هست كه- خداوند را از توصيف بشر تنزيه مىكند از قبيل- سُبْحٰانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا يَصِفُونَ - تَعٰالىٰ عَمّٰا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً - .
بطور كلى همه آياتى كه كلمه سبحان و يا تعالى- در آنجا بكار رفته همين مفهوم را دارد از قبيل- تعالى الله رب العالمين .
در اخبار و احاديث نيز زياد وارد شده است كه- جايز نيست خداوند را توصيف كنيم- مگر به آنچه خود خداوند خودش را توصيف كرده است- در كافى مبحث توحيد بابى دارد تحت عنوان- باب النهى عن الصفه بغير ما وصف به نفسه جل و تعالى- و از همين رو علماء اسلام ادعا كردهاند كه- اسماء الله توفيقى است- يعنى ما فقط آن اسماء را مىتوانيم اسم خدا بدانيم- و بر خداوند اطلاق كنيم كه از طرف شارع رسيده است- و اما غير آن اسماء هر چند از نظر عقل ما صحيح بنظر برسد- جايز نيست بر خداوند اطلاق شود- .