اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٦ - طرح صحيح مسأله خدا
پىبردن به راز اين بحث براى كسى كه- در كنجكاوى در مباحث وجود مقاله هفتم- باريك مىشود آسانتر است- زيرا اين متفكر كنجكاو خواهد ديد كه- واقعيت هر يك از اجزاء جهان- پاى بند يك هستى است كه از خودش نمىباشد- هستى و واقعيت هرگز- بىاستقلال و پا بر جائى امكان پذير نيست- آنگاه طبعا اين پرسش پيش مىآيد كه- آيا واقعيت ثابت و پا بر جائى كه همه واقعيتهاى گذران جهان- با وى استوار و قائم باشند در ميان نيست- .(١) اصلى جهان- هيولاى اولى را كه حسب الفرض قوه محض است- و در ذات خود هيچ صورت و فعليتى ندارد- و فعليتش عين استعداد است در يابيم- و آنرا بصورت يك عنصر مادى جستجو كنيم- هرگز او را نخواهيم يافت- .
زمان وجود دارد- اما نه بصورت يك پديده از پديدههاى جهان- بلكه بصورت يك بعد از ابعاد موجودات مادى كه- در همه چيز هست و هيچ موجود مادى از او خالى نيست- ماده اولى نيز به عقيده گروهى از فلاسفه وجود دارد- ولى نه بصورت يك پديده مشخص و قابل لمس و اشاره- بلكه بصورت يك حقيقتى كه چهره خود را- در زير پرده همه فعليتها پنهان نموده است- همراه هر فعليتى هست- اما خود هيچ فعليتى از فعليتها نيست- فعليتش عين فعليت استعداد و قوه است- .
علت شك بسيارى از دانشمندان در وجود خدا- اين نيست كه ادله وجود خدا- آنها را قانع نكرده است- بلكه علت آن اينست كه تصور مساله از اول- بصورت غلطى در اذهان آنها رسم شده است- آنچه آنها آنرا بنام خدا تصور مىكنند- نه تنها دليلى بر وجود او نمىتوان اقامه كرد- بلكه قطعا چنان چيزى وجود ندارد- و گر نه وجود خداوند آنقدر روشن است كه- قابل تشكيك نمىباشد- أَ فِي اللّٰهِ شَكٌّ فٰاطِرِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ - .
البته علت شك در خدا و گرايش به ماديگرى- منحصر بعلت مزبور نيست- علل ديگر روانى و اجتماعى و تاريخى- در گرايشهاى به ماديگرى- در طول تاريخ دخالت داشته است- كه اكنون جاى بحث در آنها نيست (١)پس وقتى كه به نظام علت و معلول اعتراف داريم- و هر علتى را به نوبه خود معلول علت ديگر ميدانيم- تمامى هستىهائى كه از اين معلولها سراغ داريم- هستيهائى هستند متكى بغير- آنگاه اين پرسش براى ذهن ما مطرح مىشود-