اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨ - پديدههاى بىفايده و پديدههاى زيانبار
[پديدههاى بىفايده و پديدههاى زيانبار]
٧-مىگويند اگر خدائى در كار بود- اين همه پديدههاى بيفايده و از كار افتاده كه- در نتيجه تحول و تكامل ماده پيدا مىشود موجود نمىشد- بحث كردهايم تكرار نمىكنيم- .
مبناى اشكال بالا اينست كه پنداشته شده است- هر موجودى از آن جهت كه موجود است- نيازمند بعلت است و از اين رو گفته شده است- خدا نيز موجود است پس علت وجود خدا چيست- اين يك اشتباه فاحش است- .
مسئله مناط احتياج به علت كه- در بالا اشاره شد از بركت تصادم- و برخورد آراء و عقائد متكلمين اسلامى- با آراء و عقائد فلاسفه اسلامى- در مسئله حدوث عالم در فلسفه پيدا شد- و يكى از با ارزشترين مسائل فلسفى است- .
ما در مطالعات خود به اين نكته قاطع برخوردهايم كه- در فلسفه اروپا اصلا توجهى- به اين اصل اساسى فلسفى نشده است- و بسيارى از بنبستها از اين عدم توجه پيدا شده است- بر عكس در فلسفه اسلامى بسيارى از مسائل- و لا اقل بسيارى از براهين مسائل- ناشى از كشف و توجه به اين اصل اساسى است- برهان سينوى در اثبات عله العلل- متكى به اين اصل است- و با توجه به اين اصل بيان شده است- بعدا در باره آن برهان بحث خواهيم كرد- .
اكنون براى اينكه معلوم شود تا چه اندازه- اين اصل در فلسفه اروپا مجهول بوده است- سخن راسل فيلسوف معاصر را در اين زمينه نقل مىكنيم- و بحث بيشتر را به جاى ديگر و وقت ديگر موكول مىكنيم- .
برتراند راسل در كتاب كوچكى- به نام چرا مسيحى نيستم كه از او به جاى مانده- براهين اثبات وجود خدا را انتقاد مىكند- از جمله برهان عله العلل را- در باره اين برهان مىگويد- اساس اين برهان عبارت از اينست كه- تمام آنچه را كه ما در اين جهان مىبينيم- داراى علتى است- و اگر زنجير علتها را دنبال كنيم- سر انجام به نخستين علت مىرسيم- و اين نخستين علت را عله العلل يا خدا مىناميم- .
آنگاه اين برهان را چنين انتقاد مىكند- به هنگام جوانى در باره اين مسائل- ژرفا نمىانديشيدم و برهان عله العلل را- تا مدتى مديد پذيرفتم- تا آنكه روزى به سن هيجده سالگى- به خواندن اتو بيوگرافى جان استوارت ميل - بدين جمله برخوردم- پدرم به من مىگفت كه اين پرسش- چه كسى