اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٨ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
از بيان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه- كمالات و صفاتى كه بحسب تجزيه و تحليل- بسوى وجود بر مىگردند- ١-از راه خاص فلسفى- در مقاله علت و معلول اثبات شد كه- معطى يك كمال محال است كه فاقد آن كمال باشد- و چون يك سلسله كمالات از قبيل علم قدرت- حيات و اراده در مخلوقات ديده مىشود نشانه آنست- كه مبدا و منشا اصلى موجودات واجد آن كمالات است- .
٢-راه كلامى و آن اينكه تشكيلات و نظامات دقيق- و حيرتانگيزى كه در مخلوقات مشاهده مىشود- نشان مىدهد كه از روى تصادف نبوده است- علم و اراده و تدبيرى در كار است- و چون علم و اراده در فاعل هست- پس قدرت هم هست زيرا قدرت جز اين نيست كه- فاعل هرگاه بخواهد فعل خود را انجام مىدهد- و بهمين دليل داراى حيات هم هست زيرا- حيات نيز جز اينكه موجود دراك فعال باشد نيست- .
اين راه همان است كه قبلا آنجا كه- راههاى اثبات خداوند را ذكر مىكرديم- گفتيم كه بر پايه حساب احتمالات قرار دارد- .
نقصى كه در اين دو راه نسبت به راه اول هست- اينست كه اين دو راه حد اكثر دلالت دارند كه- خالق كمالاتى را كه به مخلوقات افاضه كرده است- خود و البته بوجه اكمل دارد- اما دلالت ندارد بر اينكه ذات حق كمال مطلق است- و هيچگونه نقصى در ذات او راه ندارد- به عبارت ديگر اين دو دليل فقط دلالت دارند- بر اينكه خداوند بر آنچه آفريده عالم است- و قادر است ولى هرگز دلالت نمىكنند- كه انه بكل شىء عليم و انه على كل شىء قدير- بنحو قضيه حقيقيه دلالت نمىكنند كه- او عليم على الاطلاق و قدير على الاطلاق- و مريد على الاطلاق و حى على الاطلاق است- .
حكماء مشاء مثل بوعلى بنحو ديگر- از ذات بر صفات استدلال كردهاند- راهى كه اينجا براى استدلال از ذات بر صفات ذكر شد- راه مخصوص صدرالمتالهين است كه- از اصالت وجود استنتاج مىشود- ولى راه بوعلى مبتنى بر اصالت وجود نيست- ما در اينجا تنها بيان او را- در باب علم بارى تعالى بمخلوقات ذكر مىكنيم- .
او در اين باره از راه قاعده معروف- كل مجرد عاقل و كل عاقل مجرد- علم حق را بذات خودش اثبات مىكند- و آنگاه موضوع عليت بارى تعالى را- براى همه مخلوقات طرح مىكند- و مىگويد علم به علت مستلزم علم به معلول است-