اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٩ - خدا يكى است
............ .
و البته اين به آن معنى نيست كه انبياء و اولياء- نقشى در بالا بردن سطح معرفت پيروان خود ندارند- انبياء و اولياء و مخصوصا رهبران اسلام- نقش بسيار مؤثرى در اين جهت دارند- و مىتوانند داشته باشند- .
تعليمات اسلامى بزرگترين- منبع الهام بخش معارف الهى است- ولى فرق است ميان كسى كه بخواهد- از اين تعليمات الهام بگيرد- و نيروى فكر و انديشه خود را- به راهنمائى اين الهامات بكار اندازد- يعنى مسائل را به صورت علمى- و عبور از مقدمه به نتيجه- و استنتاج نظريات از بديهيات هضم كند- و ميان كسى كه يك مدعا را صرفا- از روى تعبد و اعتماد به گوينده تلقى به قبول نمايد- .
بسيارى و بلكه عمده معارف الهى در فلسفه اسلامى- خصوصا در حكمت متعاليه- كه اكنون مبرهن و مسلم و قطعى است- و در قله معارف الهى قرار گرفته است- آغازش الهاماتى است كه روشندلان- از مضامين آيات و روايات و ادعيه اسلامى گرفتهاند- .
از مقصود اصلى دور افتاديم مقصود اينست كه- در اين برهان كه نبوت پايه و مبنا قرار گرفته است- به اين شكل نيست كه به سخن نبى استناد شده- و با اعتماد به گفته او مطلب تلقى به قبول شده است- مقصود اينست كه خود نبوت- به عنوان يك پديده از پديدههاى جهان- دليل بر يگانگى خداوند است- اول عين جمله على ع را در اين زمنيه- نقل مىكنيم و سپس به توضيح و تشريح آن مىپردازيم- .
على ع خطاب به فرزندش حسن ع مىفرمايد:
و اعلم يا بنى انه لو كان لربك شريك لاتتك رسله- و لرايت آثار ملكه و سلطانه- و لعرفت افعاله و صفاته- و لكنه اله واحد كما وصف نفسه لا يضاده فى ملكه احد - .
يعنى اگر براى پروردگارت شريكى مىبود- پيامبرانى از طرف او آمده بودند- و بعلاوه آثار ملك و تسلط او را مىديدى- و افعال و صفات او را مىشناختى- لكن او خداى يگانه است آنچنانكه خود- خود را بيگانگى توصيف كرده است- ملك ملك او است و معارضى در ملك او نيست- شاهد بحث ما جمله اول است- اين دليل از نوع قياس استثنائى است- ملازمهاى ميان مقدم و تالى برقرار شده- و از نفى تالى نفى مقدم استنتاج شده است- .