اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٦ - ١-تشكيلات و نظامات
داروينيسم و ارائه اصول طبيعى تطور- اين عقيده براى بعضى پيدا شد كه اصول داروينيسم - براى توجيه خلقت تصادفى جانداران كافى است- .
آنچه مسلم است اينست كه اصولى كه- علماى زيستشناسى براى تكامل ذكر كردهاند- به تنهائى به هيچ وجه براى توجيه خلقت كافى نيست- محال است كه با عدم دخالت دادن قصد- و هدفدارى در طبيعت بتوان خلقت را توجيه كرد- .
تكيهگاه داروينيسم انتخاب طبيعى و بقاى اصلح است- اين خود حقيقتى است كه در نبرد حيات- يكنوع غربال طبيعى صورت مىگيرد- و آن جاندار كه بنوعى- با شرائط حيات منطبقتر است- قابليت بيشترى براى بقاء دارد- .
ولى سخن در اينست كه آيا آن چيزهائى كه- براى حيات موجود زنده مفيد و لازم است- ممكن است ابتدائا بصورت تصادف بوجود آمده باشد- تا بعد در غربال طبيعت باقى بماند يا نه- مطالعه در احوال موجودات نشان مىدهد- يك نيروى مرموز و شاعر و هدفدار- وضعى در اندام جانداران بوجود مىآورد كه- آنها را متناسب با شرائط محيط نمايد- .
اگر همه تغييراتى كه در بدن موجودات زنده پيدا مىشود- از نوع پرده لاى انگشتان بعضى مرغها بود- ممكن بود بگوئيم تصادفا در لاى انگشت- يك مرغ پرده پيدا شده- و اين پرده براى شناورى او در آب مفيد واقع شد- و مورد استفاده حيوان قرار گرفت- و بعد بوراثت به اعقاب او منتقل شد- قطع نظر از اينكه علم وراثت آن را قبول ندارد- ولى بعضى اندامهاى مفيد و لازم جانداران- بصورت يكدستگاه بسيار عظيم- تو در تو و پيچ در پيچ است- تنها هنگامى قابل استفاده و بهرهبردارى است كه- تمام دستگاه به وجود آمده باشد- نظير دستگاه عظيم باصره- در اينگونه موارد چگونه مىتوانيم بگوئيم كه- تصادفا تغييرى در بدن موجود زنده پديد آمد- و او را اصلح براى بقاء ساخت- و طبيعت او را در غربال خويش نگهدارى كرد- .
راز آفرينش انسان صفحه ٧٦ پس از اينكه- توضيحى در باره ساختمان عجيب چشم مىدهد مىگويد- همه اين تشكيلات عجيب- از مردمك ديده گرفته تا شمشها- و مخروطها و اعصاب- بايد با يكديگر و در آن واحد بوجود آمده باشد- زيرا اگر يكى از اين نظامات پيچيده ناقص باشد- بينائى چشم غير مقدور خواهد بود- با اين وصف آيا مىشود تصور كرد- همه اين عوامل خود بخود جمع آمده- و هر يك از آنها وضع نور را طورى تنظيم كرده است كه- بكار ديگرى بخورد و حوائج او را رفع كند - .