اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٤ - معنى قضا و قدر
اول از اين راه كه مجموع موجودات جهان كه- يك واحد متلائم الاجزاء مىباشد- موجود و ضرورى الوجود و مستند بواجب الوجود است- .
دوم از اين راه كه يك موجود جزء را- با جميع علل و شرائط وجود وى- كه در تحققش لازم مىباشد- يعنى همه اجزاء حاضر و گذشته عالم در كتب كلاميه مىنويسند كه- قاضى عبد الجبار معتزلى - به محضر صاحب بن عباد وزير معروف وارد شد- در حالى كه ابو اسحاق اسفرائنى كه- اشعرى مسلك بود آنجا حاضر بود- به محض اينكه چشم قاضى به ابو اسحاق افتاد گفت- سبحان من تنزه عن الفحشاء- يعنى منزه است خدائى كه دامن عزتش- از اراده كارهاى زشت پاك است- اشاره به اينكه تو با اعتقاد به عموميت قضا و قدر- كارهاى زشت را نيز از قضاء الهى مىدانى- و حال آنكه خداوند از كار زشت منزه است- و به عبارت ديگر عقيده تو مخالف اصل عدل الهى است- ابو اسحاق فورا گفت- سبحان من لا يجرى فى ملكه الا ما يشاء- يعنى منزه است خدائى كه در ملك او ملك آفرينش- چيزى جز به مشيت او جارى نمىشود- اشاره به اينكه تو با اعتقاد به عدم عموميت قضا و قدر- معتقد هستى كه در ملك خداوند امورى حادث مىشود- بر خلاف مشيت او و به عبارت ديگر- عقيده تو مخالف اصل توحيد توحيد در افعال الهى است- .
اشاعره و معتزله همواره يك ديگر را- مورد انتقاد قرار مىدادند- معتزله به اصل عدل تمسك كرده- و اشاعره را ضد عدل مىدانستند- و اشاعره به اصل توحيد توحيد در خالقيت و در افعال چسبيده- و معتزله را ضد توحيد مىدانستند- و باز متقابلا معتزله در مسئله توحيد صفات- اشاعره را مشرك و ضد توحيد مىخواندند- زيرا اشاعره معتقد به مغايرت صفات- با ذات و تعدد قدما بودند- و معتزله منكر صفات بودند- لهذا معتزله خود را اهل العدل و التوحيد مىناميدند- .
ولى حقيقت اينست تنها مكتبى كه- توانست كه هم اهل العدل باشد و هم اهل التوحيد- و در توحيد جمع كند ميان توحيد ذات و صفات و افعال- مكتب