اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠١ - ما خدا را چگونه تصور مىكنيم
زيرا هر مقيد مجموع چندين مطلق است كه- بواسطه مقارنت و بر خورد همديگر را مقيد ساخته- و از اطلاق انداختهاند انسان كوتاه سفيد- مقيدى است كه از سه تا مطلق بوجود آمده است- پس ما مطلق را تصور مىكردهايم ولى در ميان قيود- .
ذات حق ناتوان مىشمارند- . بقول حافظ - عنقا شكار كس نشود دام بازگير كانجا هميشه باد بدست است دام را
- .
:در خطبه اول نهج البلاغه مىفرمايد- الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن - همتها هر اندازه دور پروازى كنند- او را نمىيابند و زيركيها هر اندازه- در ژرفاى درياى انديشه فرو روند به او نائل نمىگردند- .
:در خطبه ٨٩ مىفرمايد- و انك انت الله الذى لم تتناه فى العقول- فتكون فى مهب فكرها مكيفا- و لا فى رويات خواطرها فتكون محدودا مصرفا - همانا تو آن خدائى هستى كه در عقلها نمىگنجى- تا در معرض وزش انديشهها نقش پذير كيفيات بشوى- و نه تحت كنترل فكر در مىآيى- تا محدود و قابل تغيير باشى- .
در بعضى از آثار دينى آمده است-
:احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار - همچنانكه از چشمها پنهان است از عقلها پنهان است اين مطلب دامنه درازى دارد- ولى بصورتى كه معطله طرح مىكنند البته صحيح نيست- مفاد جملههاى بالا نيز غير آن چيزى است- كه معطله ادعا مىكنند آنچه صحيح است- و با مفاد جملههاى بالا نيز منطبق است- اينست كه امكانات عقلى بشر براى معرفت ذات بارى- حدود معينى دارد كه از آن حدود نمىتواند تجاوز كند- حتى كاملترين افراد بشر حق دارد بگويد-
:لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك - من نتوانم تو را آنچنانكه بايست توصيف كنم- تو آنچنانى كه خود توصيف كردهاى- جهان متفق بر الهيتش فرو مانده در كنه ماهيتش
نه بر اوج ذاتش رسد مرغ وهم نه در ذيل وصفش رسد دست فهم