اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٨ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
فاعلى بايد داراى كمالى باشد كه- به معلول خود مىدهد ناچار حكم خواهيم كرد كه- بخشاينده هستى را دارا است- .
و يا بصير- و نه مىتوانيم چيز ديگر در باره او بگوئيم- او واقعا ممكن است برخى صفات داشته باشد- ولى ما به هيچ وجه بمعرفت آن صفات راه نداريم- همين قدر ميدانيم كه آن صفات- بفرض كه صفاتى در كار باشد- صد در صد با صفاتى كه ما مىشناسيم- و همه يا غالب آنها را- از خودمان قياس گرفتهايم مغايرند- پس ذات پروردگار براى بشر ذاتى است- مجهول الصفات از هر جهت- .
افرادى كه چنين نظرى دارند مىگويند- اگر چه در قرآن كريم اسماء و صفاتى- براى خداوند ذكر شده است- از قبيل عليم و قدير و غيره ولى ما بايد- اين نامها را از معانىاى كه به ذهن ما مىآيد مجرد سازيم- معانى اين الفاظ در ذهن ما همانها است كه- از مخلوقات اقتباس شده- و ذات احديت از آنها منزه است- معانى واقعى اينها را خدا مىداند و بس- .
برخى ديگر تنزيه و نفى تشبيه را- باين پايه نمىرسانند آنها مىگويند- ما صفات سلبى خداوند را مىتوانيم درك كنيم- اما صفات ثبوتى او را نمىتوانيم درك كنيم- تشبيه آنگاه واقع مىشود كه- براى خالق يك صفت ثبوتى اثبات كنيم- زيرا آن صفت ثبوتى خواه ناخواه- يك صفت مشترك ميان خالق و مخلوق خواهد بود- اما نفى صفت از خالق مانعى ندارد- خصوصا با توجه باين جهت كه غير خداوند- موجودى نيست كه اين نفىها- بطور مطلق در بارهاش صادق باشد- .
على هذا مىتوانيم به خداوند عليم قدير- حى مريد و امثال اينها اطلاق كنيم- و معانى خاصى از اين الفاظ در نظر بگيريم- ولى بايد توجه داشته باشيم كه- معانى اين الفاظ سلبى است نه ايجابى- عليم يعنى جاهل نيست و قدير يعنى عاجز نيست- و حى يعنى ميت نيست- و مريد يعنى فاعل بالطبع نيست و امثال اينها- .
بنا بر اين تمام اين صفات- جلالى و تنزيهى است نه جمالى و اثباتى- برخى ديگر نظر سومى دارند- اينها مدعى هستند كه از نظر تنزيه- و تشبيه مانعى ندارد كه يك صفت مشترك- و لو آن صفت ثبوتى و جمالى باشد- براى خداوند و مخلوق قائل بشويم- صرف اينكه مثلا خدا را عالم بدانيم- و زيد را هم عالم با اينكه علم زيد حادث و محدود- و آميخته به جهل و ناشى از غير است- و علم خداوند قديم و نامحدود- و عارى از جهل و مقتضاى ذات