اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٠٣ - ما خدا را چگونه تصور مىكنيم
ولى ما براى اصلاح تصور وى مىگوييم- نيويورك آبادى است ليكن نه از اين آبادىها- چنانكه بيك خوار بار فروشى ساده لوح مىگوييم- اكنون تا نه رقم اعشارى توزين مىكنند- ولى با ترازوئى نه از اين ترازوها- .
گذشته از اينكه ميدانيم- ادراكات حسى ما از چه نوع و چه مقوله است- و تصور خدا در ميان آنها يافت نمىشود- مدركات حسى ما محدود و مقيد است- و خداوند حقيقتى مطلق است- و محدوديت با ذات او ناسازگار است- پس از چه راه ما ذات حق را تصور مىكنيم- .
در مقاله پنجم تحت عنوان- پيدايش كثرت در ادراكات يك سلسله بحثهاى كلى- در باره كيفيت پيدايش مفاهيم انجام شد- با توجه به آنچه در آنجا گفته شد بايد بدانيم كه- تصور خداوند از نوع تصور ماهيات نيست- تا لازم آيد ذهن قبلا به فرد و مصداق آن- از راه حواس ظاهره يا باطنه رسيده باشد- تا بتواند آن را تخيل و سپس تعقل نمايد- بلكه اين تصور از نوع تصور آن سلسله معانى- و مفاهيم است كه معقولات ثانيه فلسفى ناميده مىشود- از قبيل مفهوم وجود وجوب- قدم عليت و امثال اينها- اينگونه تصورات كه انتزاعى مىباشند- نه مسبوقند به صورت حسى و نه به صورت خيالى- بلكه عقل مستقيما آنها را از صور حسى- و خيالى انتزاع مىكند اينگونه تصورات- همواره بصورت كلى در ذهن وجود دارند- آرى تصور ذات بارى از قبيل تصور مفهوم وجود- و مفهوم وجوب و امثال اينها است- با اين تفاوت كه تصور خداوند- از ناحيه تركيب چند مفهوم از اين مفاهيم- يا يكى از اين مفاهيم با مفهومى- از نوع ماهيات صورت مىگيرد- از قبيل مفهوم واجب الوجود علت نخستين خالق كل- ذات ازلى كمال مطلق و امثال اينها- .
اختصاص به خداوند ندارد- تصور ما در باره ماده اولى جهان نيز از همين قبيل است- ما تصورى از ماهيت و ذات- و كنه ماده اولى جهان نداريم- ولى او را به عنوان ماده اولى كه- يك عنوان انتزاعى و ثانوى است تصور مىكنيم- و احيانا برهان بر وجودش اقامه- و وجودش را تصديق مىكنيم- .
اساسا اگر ذات حق به هيچ وجه قابل تصور نبود- همانطور كه امكان معرفت- و شناسائى و تصديق نداشت- امكان انكار و بلكه شك هم نداشت- ما تا چيزى را به نحوى از انحاء تصور نكنيم- نه مىتوانيم وجودش را انكار كنيم- و نه مىتوانيم در