اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٢ - اشكال- اول
پاسخ- شر و فساد و نظائر آنها- روى هم رفته بديها و ناروائيهائى هستند كه- در جهان ماده پيدا مىشوند- و مفهوم بد و ناروا مفهومى است كه- با مقايسه بخوب و روا محقق مىگردد- اگر تندرستى كه خواسته نفس و ملائم طبع ما است- نبود هرگز بيمارى را بد نمىشمرديم- و اگر آسايش و امن و هر يك از لذائذ حواس- و حظوظ نفس نبود هيچگاه از دست دادن آنها- براى ما تلخ نبود و بدبختى خوانده نمىشد- .
چنانكه هرگز زوجيت را براى عدد چهار- و فرديت را براى عدد سه خوب يا بد خوشبختى- يا بدبختى نمىشماريم زيرا قياس در كار نيست- .
و از اين جا پيدا است كه شر امرى است قياسى- و مفهومى است عدمى در مقابل- يك امر وجودى ممكن الحصول- يعنى در مورد شر موضوعى بايد باشد داراى صفتى وجودى- كه مطلوب موضوع مفروض بوده باشد- تا نداشتن اين صفت مطلوبه براى آن شر شمرده شود- .
چنانكه داشتن چشم براى انسان كه- طبعا چشم مىخواهد و ممكن هم هست نداشته باشد- خير بوده نابينائى براى وى شر شناخته مىشود- در نتيجه اين كاوش باين نكته بر مىخوريم كه- شر هر جا باشد اولا امر عدمى و ثانيا امرى امكانى است- .
و در بالا گفتيم چيزى را كه- به خداى جهان نسبت مىدهيم اولا بايد امرى وجودى- و ثانيا داراى نسبت ضرورت و وجوب بوده باشد- و تا در مورد شر قياس نكرده- و امرى عدمى فرض نكنيم- مانند مرض با صحت فقر با غنى ذلت با عزت- ظلم با عدل و همچنين خير و شر هر دو را ممكن فرض نكنيم- شر محقق نخواهد شد پس شر به خدا نسبت ندارد- .