اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦١ - براهين فلسفى در شكلها مختلف
يكى از براهينى كه هم ميتواند- برهان بر امتناع تسلسل باشد- هم ميتواند مستقيما بدون آنكه- قبلا امتناع تسلسل ثابت شده باشد- وجود واجب را اثبات كند- برهانى است كه از طريق وجوب يعنى از- طريق قاعده الشىء ما لم يجب لم يوجد اقامه شده است- خواجه نصير الدين طوسى در تجريد اين راه را- براى امتناع تسلسل علل طى كرده است- و ما در جلد دوم اصول فلسفه آن را- با بيان خاصى تشريح و توضيح دادهايم- ولى صدر المتالهين در جلد سوم اسفار اين راه را- مستقيما براى اثبات واجب طى كرده است- بدون اينكه نيازى باشد كه- قبلا امتناع تسلسل علل اثبات شده باشد- جملهاى از فارابى نقل مىكند و مدعى مىشود- فارابى نيز در آن جمله كوتاه خواسته است- همين راه را به همين شكل طى كند- .
خلاصه بيان اين است- اگر فرض كنيم سلسلهاى از علل و معلولات را- خواه متناهى و خواه غير متناهى- كه در ميان آنها واجب الوجود بالذات نباشد- آن سلسله بطور مجموع و هيچيك از آحاد آن جدا جدا- وجوب پيدا نخواهد كرد- و چون وجوب و ضرورت پيدا نمىكند- وجود پيدا نخواهد كرد- زيرا هر معلولى آنگاه وجوب- و سپس بحسب مرتبه نه زمان وجود پيدا مىكند كه- امكان عدم به هيچ وجه در وى نباشد- و به اصطلاح سد باب جميع اعدام از وى شده باشد- اگر فرض كنيم وجود آن شىء هزار و يك شرط دارد- و با نبودن هر يك از آن شروط- آن شىء موجود نمىشود- لازم است تمام آن شرائط بلا استثناء موجود باشد- اكنون هر يك از آحاد سلسله- و يا مجموع سلسله را اگر در نظر بگيريم- مىبينيم وجوب وجود ندارد- زيرا بديهى است كه خود آن واحد- بدليل آنكه ممكن بالذات است- نمىتواند ايجاب كننده خود- و سد كننده ابواب عدم بر خود باشد- علتش نيز چنين است زيرا درست است كه- اگر فرض كنيم علت آن واحد- يا علت مجموع كه جميع آحاد است موجود باشد- معلول وجوب و وجود پيدا مىكند- ولى فرض اينست كه خود آن علت نيز امكان عدم دارد- و راه عدم بر معلول- از طريق عدم آن علت باز است- همچنانكه راه عدم آن علت- از طريق عدم علتش نيز باز است- و همچنين الى غير النهايه- يعنى هر يك از معاليل را كه در نظر بگيريم- راه عدم بر او از طريق عدم جميع علل قبلى باز است- يعنى براى اين معلول امكان عدم- از راه امكان عدم بر جميع آحاد مقدم بر وى باز است- پس تمام سلسله در مرحله امكان است- نه در مرحله وجوب- و حال آنكه تا به مرحله وجوب نرسد وجود پيدا نمىكند- تنها با وجود واجب الوجود- در سلسله است كه تمام امكانات عدم سد مىشود- اما چون نظام هستى موجود است- پس واجب است و چون واجب است- پس واجب الوجود در راس اين نظام قرار