اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٧ - عوالم كلى هستى
١-وجود مادى ٢-وجود مثالى ٣-وجود عقلى- و البته وجود مادى كه مساوق با حركت بوده- و امكان و فعليت در وى آغشته بهم مىباشد- پستتر از وجود مجرد مىباشد كه- ثبات داشته و فعليت جز اينكه مجرد از ماده- و زمان و مكان باشد نمىتواند باشد- چنين موجودى طبعا داراى ماهيت هست- زيرا ماهيت داشتن لازمه معلوليت است- .
اين چنين موجودى را بحسب اصطلاح عقل مىنامند- در بعضى استدلالهاى ديگر از قاعدهاى- بنام قاعده امكان اشرف استفاده شده است كه- مجال سخن در آن بسيار است- .
در بعضى استدلالهاى ديگر- وجود انسان بعنوان نمونه از كل عالم وجود- مورد استفاده قرار گرفته است در اين مقاله- همين راه كه سادهترين راهها است طى شده است- .
عالم عقل يا عقول بحسب اصطلاح جبروت ناميده مىشود- اگر استدلال حكما را بر وجود عقل بپذيريم- تازه با سؤال ديگرى رو برو مىشويم- و آن اينكه آيا موجود مجردى كه- بنام عقل ناميده مىشود فقط يكى است- و يا موجودات بسيارى كه همه عقولند وجود دارد- و بنا بر اينكه عقول مجردهاى وجود دارند- آيا اين عقول در طول يكديگرند- و در حقيقت هر كدام عالمى را تشكيل ميدهند- و يا در عرض يكديگرند و يا بعضى از عقول- عقول طوليهاند و بعضى از آنها عقول عرضيهاند- .
حكما براى اثبات عقول طوليه و يا عرضيه- راههائى كه هرگز مورد اتفاق نبوده و نيست طى كردهاند- .
مبنا قرار گرفتن هيئت قديم سبب شد كه- حكماء يك سلسله عقول طوليه كه- عددشان به دهتا مىرسد قائل شوند- فرضيه معروف عقول عشره كه- مورد قبول اكثريت مشائين قرار گرفت- و برخى از مشائين مانند خواجه نصير الدين طوسى - و قاطبه اشراقيين آنرا انكار كردند- و امروز اصل مبنا يعنى فلكيات قديم موهوم- شناخته مىشود مبتنى بر همين اصول و نظريات است- .
اشراقيون طرفدار عقول عرضيهاند- هر نوعى از انواع عالم طبيعت را- تحت تاثير و تدبير يكى از آن- موجودات مجرده مىدانند- فرضيه معروف