اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٦ - عوالم كلى هستى
و در نتيجه همه اوصاف و احكام نوع كه- در افراد پراكنده است در صورت عقلى نوع جمع است- ولى در صورت خيالى اين نحو نبوده- و پراكنده است درست تامل شود- .
در نتيجه اين بحث عالم را- به سه قسمت مىتوان تقسيم كرده و طبقهبندى نمود- و مباشرتا موجد- و مدبر و محيط بر اين عالم است عالم الوهيت است- و يا عالم و يا عوالمى متوسط ميان اين دو عالم هست- و البته چنين عالم يا عوالمى بفرض وجود- محاط عالم بالاتر از خود- يعنى عالم الوهيت خواهد بود- همچنانكه محيط عالم پائينتر از خود- يعنى عالم طبيعت خواهد بود- .
٢-آيا عالمى پائينتر از عالم طبيعت- وجود دارد يا وجود ندارد- يعنى آيا مرتبهاى از موجودات وجود دارد كه- عالم طبيعت محيط و موجد و مدبر- آن عالم باشد يا وجود ندارد- .
بديهى است كه فرض عالمى- بالاتر از عالم الوهيت معنى ندارد- زيرا عالم الوهيت عالم اطلاق- و لا حدى و وجوب ذاتى است- براى ذات واجب الوجود مثل متصور نيست- تا چه رسد بما فوق و محيط- پس پرسشها يكى در باره اينست كه- آيا عوالمى متوسط ميان عالم الوهيت- و عالم طبيعت وجود دارد يا ندارد- ديگر در باره اينكه آيا عالمى- پائينتر از طبيعت وجود دارد يا ندارد- .
جوابى كه فلاسفه به پرسش دوم ميدهند- ساده و قاطع است مىگويند- عالمى پائينتر از طبيعت نمىتواند وجود داشته باشد- زيرا اولا وجود عالمى پائينتر از طبيعت- مستلزم اينست كه ماده طبيعى قادر- بر ايجاد يك شيئى از كتم عدم باشد- و به دلائلى ثابت مىكنند كه تاثير جسم- و طبيعت از نوع تحريك است نه از نوع ايجاد- و ثانيا عالم طبيعت عالم قوه و فعل و ماده- و صورت و حركت و زمان و مكان است- موجودى ضعيف الوجودتر از قوه و ماده- و زمان و مكان كه وجود و عدم در آن- بهم آميخته است قابل تصور نيست- .
اما جواب به پرسش اول قدرى دشوار است- حكما جوابهائى به پرسش اول دادهاند- در اكثر اين جوابها از ذات واجب الوجود- و بساطت او و اينكه چه نوع موجودى ميتواند- صادر بلا واسطه باشد استدلال كردهاند- مدعى شدهاند كه صادر اول بايد كاملترين- و بسيطترين ممكنات باشد- و چنين موجودى