اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥ - چرا بشر در جستجوى خدا است
علمى و عملى كه مىكند- و دائره گرفتارى وى روز بروز وسيعتر- و بارش سنگينتر مىگردد- اين نسبت متعاكس پيوسته بوده و مىباشد- همين تعاكس نسبت را ما خودمان نيز مىتوانيم- با وجهى آسانتر بيازمائيم- .
در همين جهان پر جار و جنجال امروزه- اگر به افرادى از بشر كه نسبتا فراغتى دارند- و يا بواسطه مواجهه با خطرهاى هولناك- و حوادث سهمگين دستشان از هر وسيله- و سببى از اسباب نجات كوتاه مىشود- سرى بزنيم خواهيم ديد- كه بهتر و نيكوتر دلداده اين بحث بوده- عنايت ذهنى و استعداد فكريشان بيشتر است- و همين افراد همينكه از گوشه فراغت- يا از چاله خطر بيرون آمده- پاى به صحنه كار و كوشش روزانه گذاشته- سرگرم تكاپوى زندگى مىشوند- دوباره فراموش كارى را از سر گرفته و سست مىگردند- .
پاسخ اين پرسش اينست كه- اولا لازمه فطرى بودن يك بحث اين نيست كه- همه اوقات همه افراد را بگيرد- همچنانكه هيچ علاقه طبيعى ديگر نيز چنين نيست- علاقه به هنر و زيبائى يك علاقه فطرى است- اما چنان نيست كه يگانه سرگرمى بشر محسوب شود- بلى در مورد هر علاقه فطرى عمومى- هميشه افراد خاصى پيدا مىشوند- كه علاقه و ذوق شديدترى نسبت بان دارند- و آنرا بعنوان رشته تخصصى خود انتخاب مىكنند- .
در مورد الهيات نيز افراد مخصوصى- در هر زمان پيدا مىشوند كه به اين مسائل- بيش از هر مسئله ديگر علاقه نشان ميدهند- و تمام اوقات خود را با رضايت- و بهجت كامل صرف اين مسائل مىكنند- همچنانكه افراد ديگرى پيدا مىشوند- كه از روى علاقه كامل تمام اوقات خود را- صرف مسائل هنرى و زيبائى مىنمايند- .
ثانيا چون امور مورد علاقه فطرى بشر متعدد است- يكى دوتا نيست- طبعا سرگرمى به بعضى از علائق از علائق ديگر مىكاهد- و احيانا آنها را به بوته فراموشى مىسپارد- يك نفر دانش آموز تا وقتى كه در محيط دانش است- با علاقه وافر و عشق كامل به تحقيقات علمى مىپردازد- و از آنها لذت مىبرد- اما همينكه محيط دانش را رها مىكند- و به وطن خود باز مىگردد و سرگرم ملاقات خويشاوندان- و گردشهاى دسته جمعى و غيره مىشود- علاقه علمىاش كاهش مىيابد- تا جائى كه در