اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٦ - معنى قضا و قدر
و پر روشن است كه با هيچ يك- از اين دو راه كه گفته شد موجودى را- بغير آنچه هست نمىتوان فرض نمود- نمىتوان گفت مىتوانست فلان جور شود و نشد- يا فلان جور نشود و شد- .
٣-در مقاله ٨ و ٩ گذشت كه- هر معلولى در وجود خود نسبتى- اشاره به عالم قضاء مىدانند و همچنين آيه كريمه- وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَيْبِ لاٰ يَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ- وَ يَعْلَمُ مٰا فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ- وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّٰ يَعْلَمُهٰا- وَ لاٰ حَبَّةٍ فِي ظُلُمٰاتِ الْأَرْضِ- وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ - .
كه اشاره مىكند به حقايقى كه- مفتاح غيب بشمار مىروند- و همانها مناط كشف اشياء مىباشند و هم اشاره مىكند- به حقيقتى كه آنرا كتاب مبين بايد خواند- .
در قرآن از حقيقتى ياد شده است كه- آنرا ام الكتاب مىخواند- و از حقيقتى كه آنرا قلم- و حقيقتى كه آنرا لوح محفوظ مىخواند- همه اينها اشاره به حقايقى است غيبى و مجرد از ماده- .
و اما قدر بمعنى اندازه است قدر الهى عبارت است- از نسبتى كه حدود اشياء به ذات بارى تعالى دارند- .
همان اختلاف نظرى كه در باره عموميت قضاء الهى هست- در باره قدر الهى نيز هست- از نظر كسانى كه معتقدند به عموميت قدر الهى- حدود و اندازه همه اشياء منتسب است- به علم و مشيت و اراده الهى- همچنانكه وجود و وجوب و ضرورت آنها- به علم و مشيت الهى منتسب است- .
بديهى است كه علم و يا اراده الهى- خواه علم در مرتبه ذات- و يا علم در مرتبه فعل آنچنانكه حكما معتقدند- از آن جهت قضاء الهى ناميده مىشود- كه مؤثر در وجود و ايجاد اشياء است- و حكم بوجود اشياء است- و اشياء به موجب آن ضرورت و حتميت پيدا مىكنند- و همچنين علم الهى و يا مرتبهاى از علم الهى- از آن جهت قدر ناميده مىشود كه- حدود اشياء و اندازه آنها بدان منتسب است- .
على هذا قضاء علمى عبارت است- از علمى الهى كه منشا حتميت و ضرورت اشياء است- و قدر علمى عبارت است از علمى كه- منشا حدود و اندازه اشياء است- .