اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٧ - آفرينش جهان
ولى در همين تصوير از اصولى كه- سابقا مبرهن كردهايم بايد غفلت نكرد- ١-جهان ماده يك واحد حركت است- ٢-زمان و مكان ساخته خود جهانند- نه مقياسى بيرون از جهان- .
٣-زمان چون ساخته حركت است- با اختلاف حركات مختلف ممكن الوجود عين ارتباط به واجب الوجود است- تمام حيثيات ممكن الوجود تعلق محض- و انتساب صرف و اضافه خالص به واجب الوجود است- يا به اصطلاح متاخرين حكماء الهى- اضافه معلولات ذات بارى به ذات بارى بلكه اضافه- هر معلول به علت ايجادى خود اضافه اشراقيه است- .
بلكه مقصود اينست كه عقل و انديشه بشر- با در دست داشتن انديشه ارتباط افعال بارى- به ذات بارى فقط قسمتى از احكام آنها را- ميتواند اكتشاف كند و اگر فرض شود كه- از راه شناختن ذات بارى بتواند- تمام جهات و حيثيات معلولات را كه- با همه آنها منتسب به ذات حقند كشف كند- تمام آنچه علوم در باره اشياء بدست مىآورند- فلسفه از راه خود بدست مىآورد- و در آن وقت همه علوم واقعا جزئى- از فلسفه الهى خواهد بود- اين مطلب را بوعلى در اوايل الهيات شفاء - و صدرالمتالهين در اواخر- مباحث جوهر و اعراض اسفار تصريح كردهاند- .
آرى فكر فلسفى بشر كه صرفا مفهومى- از انتساب اشياء به ذات واجب دارد و بس- هويت واقعى معلولات را درك نمىكند- و اگر درك بكند نيازى به چيز ديگر- براى ادراك شئون معلول ندارد- مىگويند علم به علت مستلزم علم به معلول است- البته سخن صحيحى است ولى فكر بشر نمىتواند- با علم حصولى و انديشه ارتسامى- احاطه علمى به علت پيدا كند- و لهذا علم بعلت همانطور كه صدرالمتالهين - در مباحث عاقل و معقول تصريح مىكند- آنگاه مستلزم علم به معلول است كه بنحو حضورى باشد- .
مسائلى كه بمناسبت بحث در افعال بارى آفرينش- در اينجا مطرح است عبارت است از- ١-حدوث و قدم عالم ٢-عوالم كلى وجود-