اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣ - چرا بشر در جستجوى خدا است
[چرا بشر در جستجوى خدا است]
مىگوئيم آنچه مسلم است اينست كه از روزى كه تاريخ نقلى نشان ميدهد و يا با كنجكاويهاى علمى از روزگارهاى ما قبل التاريخ بدست مسائل خانوادگى كافى است- پس جاى اين بحث نيست كه چطور شد- بشر بفكر زندگى خانوادگى و حيات زناشوئى افتاد- .
مفاهيم خدا و دين و پرستش- اگر با طبيعت عقلانى و منطقى بشر بستگى داشته باشد- و يا با تمايلات فطرى و ذاتى او مربوط باشد- كافى است براى توجه بشر بانها و گرايش بسوى آنها- و اما اگر با هيچيك از آنها بستگى نداشته باشد- ناچار بايد علتهاى خاص روانى- و يا اجتماعى براى آنها جستجو كنيم- .
كسانى كه ترس يا جهل يا امتيازات طبقاتى- يا محروميتهاى اجتماعى يا محروميتهاى جنسى را- منشا پيدايش مفاهيم دينى و توجه بشر به خدا دانستهاند- قبلا چنين فرض كردهاند كه عامل منطقى و عقلانى- يا تمايل فطرى و ذاتى در كار نبوده است- و اعتقاد به خدا و ساير مفاهيم دينى را- از قبيل اعتقاد به نحوست ١٣ فرض كردهاند- و آنگاه در مقام توجيه آن بر آمدهاند- و الا با وجود عامل منطقى- يا فطرى جاى اينگونه فرضيهها نيست- .
ما فعلا در باره تمايل فطرى دينى بحث نمىكنيم- و آنرا باينده موكول مىكنيم- تنها از جنبه عامل منطقى مطلب را در نظر مىگيريم- .
مىگوئيم بشر از قديمترين ايام- به مفهوم عليت و معلوليت پى برده است- و همين كافى است كه او را متوجه مبدء كل كند- و لا اقل اين پرسش را براى او بوجود آورد- كه آيا همه موجودات و پديدهها- از يك مبدا آفرينش بوجود آمدهاند يا نه- .
بعلاوه بشر از قديمترين ايام- نظامات حيرت آور جهان را مىديده است- وجود خود را با تشكيلات منظم- و دقيق مشاهده مىكرده است- همين كافى بوده است كه اين فكر را- در او بوجود آورد كه اين تشكيلات منظم- و اين حركات مرتب همه از مبدء و منشاى مدبر- و دانا و خودآگاه ناشى مىشود يا نه- .
اكنون مىگوييم آيا با وجود اين عوامل عقلانى و منطقى- باز بايد در جستجوى- يك عامل اجتماعى و يا روانى باشيم- مسلما همانطورى كه در متن آمده است- فرضا اثبات وجود خدا فطرى نباشد- اصل بحث از خدا فطرى است- .
پس در باره اين كه بشر چرا از خدا بحث كرده و مىكند- نبايد در جستجوى عامل ديگرى- غير از استعداد منطقى و عقلانى بود