اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥٢ - ٢-هدايت و راهيابى
شويم- آنها فكر مىكنند و مىفهمند و متاثر مىشوند- فقط جثهشان كوچك است- و يا بايد معتقد شويم كه يك نيروى مرموز- مستقيما آنها را در كارشان به شكل ديگرى- غير از طريق عقل و ادراك رهبرى كرده است- در اينكه يك سلول نباتى يا حيوانى مانند انسان- دستگاه عقل و انديشه و تعليم و تعلم ندارد- و از نظامى نظير نظام انسانى- پيروى نمىكند ترديدى نيست- پس باقى مىماند دو راه- يكى اينكه ساختمان ماشينى اشياء- براى هدايت آنها كافى باشد- ديگر اينكه نيروى مرموز هدايت آنها را رهبرى كند- .
كارهاى خارق العادهاى كه- ابداع و ابتكار شمرده مىشود- و ساختمان ماشينى سلولها- كافى براى توجيه آنها نيست چند نوع است- ١ قدرت انطباق با محيط و تغيير دادن طبيعت خود- ٢ تقسيم كار و انتخاب وظيفه- ٣ ابتكار تجديد ساختمان عضو از ميان رفته- و يا ايجاد عضو جديد مورد نياز- ٤ اكتشاف نيازمندىهاى خود- بدون وساطت تعليم و تعلم- .
راجع بقدرت عظيم انطباق سلولها با محيط كه- حتى قادر به عوض كردن طبيعت خود مىباشند- و همچنين تقسيم كار و انتخاب وظيفه ميان سلولها- با اينكه همه از يك اصل ريشه سرچشمه مىگيرند- قبلا بطور مختصر بحث شد- اكنون در قسم سوم و چهارم بحث مىكنيم- .
نيروى حيات هزاران نقش زيبا و بديع- بر صفحه روزگار بصورت گلها و درختها- و پرندگان و چهار پايان و غيره بوجود آورده است- ساختمان سلول اولى و عوامل خارجى محيط- كافى نيست كه اين همه نقش و نگار- و زيبائى در جهان خلق و ابداع نمايد- در كتاب راز آفرينش انسان صفحه ٤٨ مىنويسد- ماده جز بر طبق قوانين- و نظامات خود عملى انجام نمىدهد- ذرات آتمها تابع قوانين مربوط به قوه جاذبه زمين- فعل و انفعالات شيميائى و تاثير الكتريسته هستند- ماده از خود قوه ابتكار ندارد- و فقط حيات است كه هر لحظه نقشهاى تازه- و موجودات بديع به عرصه ظهور مىآورد- بدون حيات عرصه پهناور زمين عبارت از- بيابانى قفر و لم يزرع و دريائى مرده و بى فائده مىشد - .
بعلاوه در هر جاندارى قدرت تجديد- ساختمان پيكر در حدودى وجود دارد- اين قدرت در جانداران متفاوت است- در كتاب راز آفرينش انسان صفحه ٨٥ مىنويسد-