اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤ - عدم درك صحيح مفهوم خدا
و در نتيجه دستى در كار نيست- البته نه زيرا قلم با آنچه از نوك وى ترشح مىكند- همه و همه از آن دست مىباشد- نه اينكه كلمات چندى كار قلم- و كلمات چندى كار دست مىباشد- .
جاى بسى تاسف است كه- پس از گذشتن قرنهاى متراكم- از سير ممتد علم و دانش- كار يك مدعى دانش بجائى برسد كه- به اندازه يك انسان دور از آبادى نتواند- از غريزه فطرى خود استفاده كند- يك انسان ساده اگر چه از بيان- تفصيلى فكر خود عاجز و زبون است- ولى با فطرت خود علت جهان خدا را- از براى جهان مجموع علل و معلولات اثبات مىكند- نه اينكه پارهاى از حوادث را بدست ماده- و پارهاى بدست خدا بسپارد- .
ولى اين مدعى دانش مىگويد- در آزمايشهاى ما از خدا اثرى نيست- بى اينكه بفهمد اگر خدائى بوده باشد- چنانكه هست آزمايشگاه و آزمايش كننده- و آزمايش شونده و خود آزمايش با همه شرايط كه دارند- همه و همه اثر او و از آن اوست- .
و تازه برگشته و مىگويد- چون كار زندگى و كاوشهاى علمى ما- بى اين فرضيه مىگذرد نيازى باين كنجكاوى نداريم- جز اينكه اشتغال باينگونه بحثها ما را- بانسان اولى ملحق نموده- و از مزاياى شيرين و پر بهاى زندگى- كه كنجكاوى روز افزون مادى- در دسترس ما قرار مىدهد باز مىدارد- .
گوينده اين سخن تصور نمىكند كه- اگر با اين روش پاسخ مثبت- به درخواستهاى بى بند و بار شكم و پائينتر از شكم داديم- به درخواست غريزه فطرى چه پاسخ خواهيم داد- .
البته گوينده اين سخن معنى تخلف از غريزه فطرى را- نيز آن چنان كه شايد و بايد به ذهن نسپرده- ولى بايد بداند كه كمال و مزيت وجودى- هر پديده و آفريدهاى آن چيزهائى است كه- با ساختمان ويژه و غرائز وجودى وى وفق بدهد- و هيمنكه اين توافق را از دست داد- از ارزش واقعى