اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٦ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
تيز و يك نيروى بيكرانى حيرت انگيز- باندازهاى روشن است كه با هيچ پرده- و پوششى نمىتوان پوشانيد- .
راهى بين نفى و تعطيل از يك طرف- و تشبيه از طرف ديگر انتخاب كرد- و افراد ناوارد بحث نكنند- .
دليل قاطع بر اينكه مقصود اين نيست كه- پيروى از قرآن لزوما بايد- بصورت تقليد و تعبد باشد- نه به صورت الهام گيرى- اينست كه در متن حديث خداوند با دو اسم و دو صفت- ياد شده است كه در قرآن نامى از اين دو اسم نيست- آن دو عبارت است از ثابت و موجود- پس معلوم مىشود مقصود- عدم انحراف از اصول تعليمات قرآن است- نه تقليد و تعبد به الفاظ و ممنوع بودن تفكر و معرفت- .
طرز بيان و تعليم و تعلم قرآن - و همچنين بيانات پيشوايان دين- مخصوصا نهج البلاغه مىرساند كه- هدف متعبد كردن مردم باين مسائل نيست- هدف راهنمائى و تحريك عقول است كه- مسائل را به حقيقت درك كنند و معرفت حاصل نمايند- .
استدلالهائى كه در متون اسلامى- يعنى در قرآن و احاديث و ادعيه ماثوره اسلامى- در زمينه علم خداوند قدرت خداوند- بساطت خداوند نفى صفات زائد بر ذات- و سائر مسائل الهى شده است- از نوع استدلال منطقى و تجزيه و تحليل فكرى است- برخى از آن استدلالها را- در باب وحدت واجب الوجود نقل كرديم- و اگر عموم مردم مكلفند كه مقلد و متعبد باشند- پس اين استدلالها و تجزيه و تحليلهاى دقيق عقلى- براى چيست و براى كيست- .
از آياتى نظير آيه وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنىٰ- فَادْعُوهُ بِهٰا وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمٰائِهِ- سَيُجْزَوْنَ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ الاعراف ١٨٠- با توجه به اينكه الف و لام در الاسماء- استغراق است نه عهد- استنباط مىشود كه خداوند را با هر وصفى كه- حاكى از حسن و كمال باشد- و در حد اعلاى حسن و كمال باشد- و هيچ جهت نقص و عدم در او نباشد مىتوان توصيف كرد- .
مسئله توقيفى بودن و يا نبودن اسماء الله- هر چند دليل تمامى ندارد- فرضا مورد قبول واقع شود مساله جداگانهاى است- چيزى را نام خدا دانستن و او را تحت آن نام- نام بردن ميتواند شرعا قانون خاصى داشته باشد- زيرا فرق است ميان تسميه و ميان توصيف- آنچه بحث كرديم در باره توصيف بود نه تسميه-