اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٠ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
٢-صفاتى كه بعدم و نيستى تحليل مىشوند- يعنى براستى موجود نيستند مانند جهل عجز فنا فقر- احتياج معلوليت اضطرار از مسلم بوده است- و لهذا در اينگونه موارد كه چنين مسائلى پيش مىآيد- همه كس قبل از عرضه شدن به كسى كه- چنان ملكه راسخهاى دارد مىگويد او اينها را مىداند- .
در حقيقت صور تفصيلى مسائل عرضه شده- بر چنان ذهنى چيزى جز تجلى و ظهور- همان ملكه راسخه نيست- در حكم نورى است كه به پنچرههاى شيشهاى مىتابد كه- در مرحله قبل از رسيدن به پنچره- حالت وحدانى و بسيط و يك نواخت دارد- و بواسطه پنجره تكثر و تعدد پيدا مىكند- با اين تفاوت كه در مثال نور نقل و انتقال در كار است- ولى ذهن در حالى كه ملكه راسخه- در مقام خود پا بر جا است- در مرتبه ديگر با كثرت و تفصيل متجلى مىشود- .
از نظر بوعلى علم ذاتى حق بسيط و اجمالى است- و علم تفصيلى حق صور تفصيلى همه اشياء است كه- به نحوى قائم بذات حق است و زائد بر ذات او است- پس در مرتبه ذات حق- اشياء به نحو تفصيل منكشف نمىباشند- انكشاف تفصيلى در مرتبه صور علميه- قائم بذات حق است همچنانكه در انسان نيز چنين است- .
ولى صدرالمتالهين بر مبناى اصالت وجود- راه ديگرى رفته است كه نتيجهاش اينست- اشياء در مرتبه ذات حق انكشاف تفصيلى دارند- و اين انكشاف تفصيلى- هيچگونه منافاتى با بساطت ذات حق ندارد- لهذا از نظر متاخران حكماء اسلامى- مشكل علم بارى با سر انگشت نيرومند انديشه- اين مرد بزرگ بنحو احسن حل شده است- .
توضيح كافى بيان مشار اليه- نيازمند به شرح و بسط زيادترى است- خواجه در تجريد به دليل متكلمين- و دليل حكماء مشاء در باب علم اشاره مىكند آنجا كه مىگويد- و الاحكام و التجرد و استناد كل شىء اليه دلائل العلم - يعنى اتقان و استحكام مصنوعات و هم تجرد ذات حق- و هم معلول بودن همه اشياء و همه كمالات- نسبت به او دليل علم بارى است- .
اما اشكال اينكه اگر معطى كمال فاقد كمال نيست- پس لازم مىآيد ذات حق- همه صفات مخلوقات خود را داشته باشد- و از جمله جسميت و لون و طعم و غيره- در متن با جوابش ذكر شده است- و شايد نيازى به توضيح نداشته باشد