اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٨ - بحث شرور و بديها
بدبخت و محروم و ناقص و ناكام- وقتى داراى اين صفتها است كه وضع وجود حال او را- با يك خوشبخت و سعادتمند مقايسه كنيم- ولى و بدىها يا نيستيها هستند- پس در صنف موجودات قرار نمىگيرند- و يا هستيها هستند كه از آن جهت كه هستند بد نيستند- بلكه خوبند و فاعل آنها همان فاعل خيرات است- از آن جهت بد هستند كه- منشا بدى و نيستى در موجود ديگر شدهاند- يعنى بحسب وجود فى نفسه خوبند- و بحسب وجود نسبى و قياسى بدند- و بديهى است كه وجود نسبى و قياسى- وجود بالعرض است نه وجود بالذات- لهذا اعتبارى است و نيازى به فاعل و جاعل ندارد- پس بدىها چه بديهاى بالذات كه- از نوع اعدام و فقداناتاند- و چه بدىهاى نسبى و بالقياس كه از نوع موجوداتند- يا فاعل و جاعلى ندارند- و يا فاعل و جاعل آنها فاعل و جاعل خيرات است- و نيازى بفرض فاعل و جاعل ديگر ندارند- و جعل وجود واقعى آنها كه وجود فى نفسه آنها است- جعل خير است نه جعل شر- .
و اما جواب شبهه منكرين حكمت بالغه و نظام احسن- .
اگر ادعاى آنها به اين صورت باشد كه- وجود شر و بدىها از اين جهت- دليل بر عدم حكمت بالغه است كه- اگر حكمت بالغهاى در كار بود- شرور و بديها را نمىآفريد- پاسخ آنها همان است كه به ثنويين داده شد- يعنى در جواب آنها نيز گفته مىشد كه- شرور يا اعدام و نيستىها هستند- و يا هستىهائى كه منشا اتصاف آن هستىها- به شريت نيستىها مىباشند- .
ولى ممكن است كه شبهه به اين صورت تقرير شود كه- هر چند شرور و بديها از نيستىها بر مىخيزد- ولى چرا عالم طورى آفريده نشد كه- بجاى نيستىها هستىها- و بجاى فقدانات كمالات بوده باشد- اشكال اين نيست كه چرا بدىها را آفريد- اشكال اينست كه چرا خلاء حاصل از نيستيها را- با خلقت و آفرينش خوبها و خوبيها پر نكرد- .
پس اشكال در آفريدن بدىها نيست- كه گفته شود عدمى هستند- اشكال در نيافريدن خوبىها بجاى اين بدىها است- چرا بجاى مرگ حيات دائم- و بجاى فقر و ناتوانى ثروت و قوت- و بجاى زشتى زيبائى و بجاى مصيبتها- و رنجها و دردها خوشيها و لذتها- و بجاى نابرابرىها برابرىها نيافريد- بديهى است كه عدمى بودن شرور- براى پاسخ به اين شبهه كافى نيست- .
اينجا است كه بايد وارد مرحله دوم مطلب خود بشويم- يعنى تفكيك ناپذيرى شرور از خيرات- و غلبه جانب خيرات بر شرور- .