اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٢ - بيان اول- برهان صديقين
عين حال همين مثال نور- در بيان مقصود خالى از قصور نيست- .
در خاتمه مشاعر پس از اشاره به برهانى كه- خود آنرا برهان صديقين مىنامد مىگويد- و غير هؤلاء الصديقين يتوسلون- فى السلوك الى معرفته تعالى و صفاته- بواسطه امر آخر غيره- كجمهور الفلاسفه بالامكان و الطبيعيين بالحركه للجسم- و المتكلمين بالحدوث للخلق او غير ذلك - .
يعنى ديگران غير صديقين در راه معرفت خدا- و صفات خداوند به واسطهاى توسل مىجويند- جمهور فلاسفه به امكان طبيعيون به حركت- متكلمان به حدوث يا غير آن- .
صدرا آنجا كه مىگويد جمهور فلاسفه به امكان- نظرش به بوعلى و اتباع او است- در اسفار نيز به همين مطلب اشاره مىكند- و ضمنا مىگويد آن برهان نزيدكترين برهانها- به برهان صديقين است اما خورد آن نيست- .
اكنون ببينيم- خود صدرالمتالهين - برهان صديقين را چگونه تقرير مىكند- براى درك و فهم اين برهان بايد اصولى را كه- بعضى از آنها بديهى يا قريب به بديهى است- و بعضى از آنها در مقالات پيشين اثبات شده است- در نظر بگيريم الف اصالت وجود- آنچه تحقق دارد حقيقت وجود است- ماهيات موجود بالعرض و المجاز مىباشد- .
ب وحدت وجود باين معنى كه- حقيقت وجود قابل كثرت تباينى نيست- و اختلافى را كه مىپذيرد تشكيكى و مراتبى است- يا مربوط است به شدت و ضعف و كمال و نقص وجود- و يا مربوط است به امتدادات و اتصالات كه- نوعى تشابك وجود و عدم است- و بهر حال كثرتى كه در وجود متصور است- كثرتى است كه توام با وحدت است- و از نظرى عين وحدت است- وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت- .
ج حقيقت وجود عدم را نمىپذيرد- هرگز موجود از اين جهت كه موجود است معدوم نمىشود- و معدوم از اين جهت كه معدوم است موجود نمىشود- حقيقت معدوم شدن موجودات عبارت است از- محدوديت وجودات خاصه نه اينكه وجود- پذيرنده عدم گردد به عبارت ديگر عدم نسبى است- .