ریاض العلماء و حیاض الفضلاء - افندی، عبدالله بن عیسیبیگ - الصفحة ٤٢٤ - الشيخ لطف اللّه النيسابوري
ما ناپديد شد، مولانا را گفتم عجب حالتى پديد آمد، مولانا گفت يك بار ديگر هم دستار مرا چنين برد، در اين باب اين قطعه مولانا راست (قطعه) :
طالعى باشدم كه از پى آب
گر روم سوى بحر برگردد
ور به دوزخ روم پى آتش
آتش از يخ فشرده تر گردد
ور بكوه التماس سنك كنم
سنك ناياب چون گهر گردد
ور سلامي برم به نزد كسى
هر دو گشش بحكم كر گردد
ور شود باد را وزيدن من
باد مانندۀ شجر گردد
اين چنين حالهاش پيش آيد
هركه را روزگار برگردد
(شعر)
فرياد ز دست فلك بىسر و بن
كاندر بر من نه نو بماند نه كهن
با اين همه هم هيچ نيارم گفتن
گر زين بترم كند كه گويد كه مكن
خصومت فلك بارباب فضل نه امروزيست
بلكسه اين حالت پيشۀ پيشينۀ او است
و شيخ آذري در جواهر الاسرار گويد كه باعتقاد من اين رباعى كه مولانا لطف اللّه گفته ممتنع الجواب است (رباعى)
كل داد پرير درع فيروز بباد
دى جوشن لعل لاله بر خاك نهاد
داد آب سمن خنجر مينا امروز
ياقوت ستان آتش نيلوفر داد
چهار روز و چهار سلاح و چهار رنگ و چهار جوهر و چهار عنصر و چهار گل، گويد مولانا: اسمى را بدين رباعى امتحان نمودند مدت يك سال در اين فكر كرد نتوانستى گفت بعجز افتخار نمود، رباعى مولانا:
در مرو پرير لاله آتش افروخت
دى نيلوفر بباغ در آب بريخت
در خاك نشابور گل امروز بريخت
فردا بهرى باد سمن خواهد بيخت
و مولانا لطف اللّه را در منقبت نبى و ولي و ائمه معصومين عليهم السلام