پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١ - ١- آيا ما حق داريم از فلسفه احكام سؤال كنيم؟
عقل و فكر خود به سوى آن بروند.
اين را نيز مىدانيم كه احكام و دستورات آسمانى از علم بىپايان خداوند سرچشمه مىگيرد، از مبدئى كه همه حقايق هستى پيش او روشن است و گذشته و آينده و غيب و شهود براى او مفهومى ندارد، بلكه از همه چيز بطور يكسان آگاه است.
آيا با توجّه به اين حقايق مىتوانيم انتظار داشته باشيم كه فلسفه همه احكام را درك كنيم؟ اگر چنين بود چه نيازى به پيامبران براى تشريع احكام داشتيم؟ خودمان مىنشستيم و آنچه صلاح و مصلحت بود تصويب مىكرديم و اين همه در سنگلاخهاى زندگى سرگردان نمىشديم! وانگهى مگر ما همه اسرار آفرينش و تمامى موجودات جهان و قوانينى كه بر آنها حكومت مىكند و فلسفه وجودى هريك را مىدانيم؟
احكام تشريعى هم جدا از حقايق آفرينش و تكوين نيست، اطّلاعات ما در هر دو قسمت محدود است.
از مجموع اين دو بحث چنين نتيجه مىگيريم كه:
ما تنها به اندازه اطّلاعات و به ميزان معلومات بشرى در هر عصر و زمان مىتوانيم فلسفه و اسرار احكام الهى را دريابيم، نه همه آنها و اصولًا با عمق و وسعت آن دستورات و محدوديّت علم ما، نبايد غير از اين انتظار داشته باشيم.
مفهوم اين سخن اين است كه هرگز نمىتوانيم اطاعت از اين دستورات و احكام را مشروط به درك و فهم فلسفه آنها كنيم، زيرا در اين صورت ادّعاى علم نامحدود براى خود كردهايم و دانش خود را در سطح دانش پروردگار آوردهايم و اين با هيچ منطقى سازگار نيست.
كوتاه سخن اين كه: بحث از فلسفه و اسرار احكام و حقّ ورود در اين بحث مطلبى است و اطاعت از آنها مطلبى ديگر و هيچگاه دوّمى مشروط به اوّلى نبوده و