پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩ - ١٦- راز آفرينش انسان
با تفاوت روشنى كه ميان خداوند و بشر است و اين كه او غنى و بىنياز و انسان سراپا نياز و احتياج است، واضح مىشود كه «هدف در افعال خداوند» معناى ديگرى دارد و درست نقطه مقابل تفسيرى است كه براى افعال بشر گفته شد.
از آنجا كه بشر محتاج و نيازمند است و حتّى يك لحظه هم نياز او از خارج از ذاتش قطع نمىگردد بناچار بايد براى زندگى تلاش كند و پيوسته در رفع نيازمندىها و كمبودهاى خود بكوشد و در تكامل معنوى و مادّى خود فعّاليّت نمايد.
ولى از آنجا كه خداوند وجودى نامحدود و نامتناهى است، فقر و نياز در ذات پاك او تصوّر ندارد، زيرا كمالى نيست كه او دارا نباشد. در اين صورت هدف در كارهاى او بايد «رسانيدن نفع به ديگرى» باشد.
به عبارت روشنتر: خداوند وجودى است از هر نظر بىپايان و كامل و هيچگونه احتياج و نيازى در ذات او راه ندارد و از طرفى مىدانيم كه كارهاى او بر طبق مصالح و حكمت است و ساحت او از كار لغو پيراسته مىباشد، در اين صورت نتيجه مىگيريم:
منظور او از آفرينش انسان، رفع نياز از خود نبوده و نتيجه خلقت بطور مسلّم به خود انسان باز مىگردد؛ هدف اين است كه او را به كمال شايسته خود برساند بدون اين كه رسانيدن انسان به عالىترين درجات تكامل نتيجهاى براى ذات پاك او داشته باشد.
تكامل در جهان طبيعت
مطالعه اجمالى در جهان آفرينش، ما را از حقيقت روشنى آگاه مىسازد و آن اين كه: سراسر جهان مهد تكامل و پرورش موجودات است و تكامل هر موجودى به خاطر تكامل موجود بالاترى انجام مىگيرد.
مثلًا اشعّه گرم و حرارت آفتاب بر صفحه درياها و اقيانوسها مىتابد، قسمتى از آبهاى دريا را به صورت بخار به سمت بالا مىفرستد، باد و طوفان بر سينه بخار