پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٥ - ١٧- بشارت مسيح به آمدن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله
وقتى نامه پيامبر به دست قيصر رسيد و نامه را مطالعه كرد و درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تحقيقاتى به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنين نوشت: نامه شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم، من مىدانستم كه پيامبرى خواهد آمد، ولى گمان مىكردم كه اين پيامبر از شام بر خواهد خاست .... [١] از اين نصوص تاريخى استفاده مىشود كه آنان در انتظار پيامبرى بودند و چنين انتظارى بطور مسلّم ريشه انجيلى داشته است.
٣-/ امتيازاتى كه حضرت مسيح براى «فارقليط» قائل شده و شرايط و نتايجى كه براى آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعى مىسازد كه منظور از «فارقليط» جز پيامبر موعود نخواهد بود و اين علايم مانع از آن است كه آن را به «روح القدس» تفسير نماييم؛ توضيح اين كه:
الف-/ حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز كرد: «اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدرم خواهم خواست تا «فارقليط» ديگرى به شما بدهد.»
اوّلًا: از اين كه حضرت مسيح مهر و محبّت خود را به آنها يادآورى مىكند، حاكى است كه او احتمال مىدهد گروهى از امّت او زير بار كسى كه وى به آمدنش بشارت مىدهد، نخواهند رفت و لذا از طريق تحريك عواطف مىخواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط همان «روح القدس» باشد، آن طور كه مفسّران انجيل تصوّر كردهاند، در اين صورت به چنين زمينه سازى احتياج نبود.
زيرا روح القدس پس از نزول آنچنان در قلوب و ارواح تأثير مىكند كه براى كسى جاى ترديد و شك و انكار باقى نمىماند، ولى اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به چنين زمينه سازى نياز شديد هست؛ زيرا نبىّ موعود جز از طريق
[١]. تاريخ كامل، ج ٢، ص ٤٤.