پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١ - ١٤- معناى قضا و قدر چيست؟
از اين بيان روشن مىشود كه اعتقاد به مسأله قضا و قدر، دليل بر نفى اختيار و آزادى اراده نيست و ميان مسأله قضا و قدر و مسأله جبر، هزاران فرسنگ فاصله است و اگر گروهى از مستشرقان، نتيجه اعتقاد به قضا و قدر را جبر ديگرى دانستهاند، روى بىاطّلاعى از معارف بلند و استوار اسلام است و آنان در رشتههايى سخن گفتهاند كه صلاحيّت داورى در آن را نداشتهاند.
«آلبرماله» در تاريخ خود مىگويد: «اسلام در روز نخست جز اعتقاد به يگانگى خدا و رسالت محمّد چيزى نبود، ولى بعدها متكلّمان اسلام تعليم دادند كه خداوند سرنوشت هركسى را معيّن مىكند و مشيّت او تغييرناپذير است و اين طريقه را جبر مىگويند.» [١] «گوستاولبون» پس از يك رشته گفتگو پيرامون قضا و قدر در اسلام و اين كه نتيجه آن جبر ديگرى است در مقام اعتذار و پوزش مىآيد، مىگويد: «آياتى كه درباره قضا و قدر در قرآن وارد شده است، بيش از آياتى نيست كه در اين خصوص در كتاب مقدّس ما درج شده است». [٢] انتشار يك چنين تهمتها و نتيجهگيرىهاى غلط در ميان اروپايىها، مرحوم «سيّد جمال الدّين اسد آبادى» را هنگام اقامت خود در پاريس بر آن داشت كه رسالهاى در دفاع از مسأله قضا و قدر بنويسد و آن را در هفته نامه «العروة الوثقى» انتشار دهد، وى در آن رساله مىنويسد:
«اين گروه از اروپاييان چنين گمان كردهاند كه ميان قضا و قدر و اعتقاد به مذهب جبر هيچگونه فرقى نيست و انسان در پرتو اعتقاد به تقدير، بسان پرى است كه در هوا آويزان باشد و با وزش باد از اين سو به آن سو كشيده شود؛ اعتقاد به سرنوشت سبب مىشود كه انسان در كردار و گفتار و سكوت و حركت خود، صاحب اختيار و ارادهاى نباشد و زمام امور خود را به دست يك نيروى خشن و
[١]. تاريخ آلبرماله، ج ٣، ص ٩٩.
[٢]. تمدّن اسلام و عرب، ص ١٤١.