پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣ - ١٣- فلسفه بلاها
مثلًا، بعضى بيمارى هاست كه انسان در دوران عمر خود يك مرتبه به آن مبتلا مىشود، ولى اثر آن اين است كه در وجود بيمار براى هميشه مصونيّتى در مقابل آن بيمارى يا بيمارىهاى مشابه آن ايجاد مىكند.
اگر به همان لحظه ابتلا نگاه كنيم، آن را بلا مىناميم در صورتى كه اگر آثار آن را براى تمام عمر در نظر بگيريم قطعاً نعمت خواهيم خواند.
يكى ديگر از فلسفه بروز بلاها، درك وجود نعمتهاست.
قابل انكار نيست كه ما در يك دريا از نعمت و موهبت الهى غرق هستيم، ولى وجود بيشتر آن نعمتها را، درك نمىكنيم؛ مگر در صورتى كه موقّتاً آن نعمت از ما سلب شود. تصوّر كنيد اگر بيمارى در جهان وجود نداشت چگونه مىتوانستيم بفهميم كه سلامت و صحّت ما چه موهبت بزرگى است! يا اگر تاريكى شب نبود، چگونه مىتوانستيم بفهميم كه امواج نور آفتاب كه در روز بىدريغ بر چهره جهان پاشيده مىشود، چه نعمت گرانبهايى است! اگر گاه و بيگاه زمين-/ اين گهواره زندگى-/ در زير پاى ما مختصر لرزشى نداشت، آيا هيچ معلوم مىشد كه آرامش زمين يعنى چه! و اگر گاهى خشكسالى واقع نمىشد، آيا ممكن بود بدرستى نقش اساسى باران را در زندگى خود متوجّه شويم!
بنابر اين براى اين كه بشر به مواهب بىشمار زندگى توجّه خاصّى پيدا كند و از آنها و خداوند موهبت بخش خود قدردانى كند، گاه و بيگاه تغيير مختصرى در آنها واقع مىشود تا ما را به اين حقيقت بزرگ و ارزنده واقف سازد. اين تغييرات مختصر و وقّتى همان است كه ما آن را «بلا» مىناميم.
آيا به توجّه به اين نكته، اين «بلا» براى اجتماع انسان درس آموزندهاى نيست و آيا اگر آنها را «نعمت بزرگى» بناميم، جاى تعجّب دارد!
امّا اين كه چرا اين بلاها در برخى از نقاط جهان واقع مىشود ... و چرا دامنگير برخى از مردم مىگردد ...؟