پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧ - ١٠- آيا خداوند مىتواند مانند خود را بسازد؟
بوده و در نظر عقل امكان هستى براى آنها نيست، نه از اين جهت كه قدرت پديد آورنده ناقص و نارساست بلكه خود آنها ذاتاً امكان پذيرش وجود هستى را ندارند.
به عبارت روشنتر: هنگامى كه عقل آنها را در ترازوى داورى مىگذارد و به حساب آنها مىرسد، درك مىكند كه براى چنين موضوعاتى (هر چند هم آفريننده، قدرت نامتناهى داشته باشد) امكان هستى نيست و به اصطلاح قصور و نارسايى در خود آنهاست نه در آفريننده.
مثلًا هرگاه به يك نفر دوزنده چيره دست پيشنهاد شود كه از يك مشت پاره آجر و يا هيزم، براى دخترى كه به خانه بخت مىرود پيراهنى بدوزد و يا به يك نقّاش توانا گفته شود كه بر روى نسيم لرزان سحرگاهان و يا امواج پر چين و شكن دريا، دورنمايى زيبايى از پرهاى طاووس ترسيم كند، قطعاً هر دو نفر خواهند گفت: يك چنين آلات و ابزارى، براى موضوعى كه در نظر گرفتهايد لياقت و شايستگى ندارند و از آجر و هيزم نمىتوان پيراهنى دوخت و بر روى نسيم لرزان سحرگاهان، نمىتوان نقّاشى نمود.
اين كه مىگويند: «نمىتوان دوخت و يا ترسيم كرد» نه از اين نظر است كه آنها در رشته خود به حدّى نرسيدهاند كه از اين ابزار پيراهنى بدوزند و يا روى هوا و آب منظرهاى ترسيم كنند بلكه محل، براى اين كار شايستگى ندارد.
اينها و مانند اينها يك سلسله موضوعاتى است كه بشر با فراست و هوشيارى خاصّى درك نموده كه مثل «هيزم» و «آهن» ابزار خياطى نيست و نقّاشى روى هوا و آب امكان ندارد و در محيط زندگى نمونه اين مثالها فراوان است.
مثلًا عقل هر انسانى درك مىكند كه محال است يك چيز در يك لحظه هم موجود باشد و هم نباشد و يك لامپ در يك آن هم خاموش باشد و هم روشن و يا ظرفى هم پر باشد و هم خالى و همچنين ...
امتناع و محال بودن اين نوع موضوعات، از بديهيّات عقل است و كسى